با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
احمد غفاری، مدیرعامل شرکت تولیدی و صنعتی کیزایران، در سال 1328 در شهرستان اراك دیده به جهان گشود. از همان سالهای کودکی و نوجوانی همزمان با تحصیل در کنار خانواده ، به کار و فعالیت پرداخته و با اتکاء به پشتکار، مسئولیت پذیری و تجربه اندوزی، پایه های موفقیت حرفهای خویش را بنا نهاد. وی در سال 1363 با تاسیس شرکت تولیدی و صنعتی کیزایران به عنوان نخستین تولیدکننده شیرآلات کشویی برنجی در ایران شناخته شده و طی سالیان متمادی تلاش مستمر ، جایگاه خویش را در راستای یکی از برندهای پیشرو در صنعت تاسیسات ایران تثبیت نموده است.
سلام به شما...
وقتی از من خواسته شد برای شما بنویسم، چند روزی دست به قلم نبردم. نه از آنرو که سخنی در ذهنم نبود، بلکه از این تردید که آیا فاصله میان جهان من و جهان شما آنقدر زیاد شده که تجربههای مردی از نسل بازارهای قدیمی، هنوز بتواند جایی در ذهن نسل امروز داشته باشد یا خیر.
من از زمانی میآیم که اعتماد، پیش از آنکه نوشته شود، در نگاه ساخته میشد. روزگاری که برای پیدا کردن یک مشتری، باید از پشت میز بلند میشدیم و به خیابان میرفتیم تا مغازه به مغازه با آدمها رودررو حرف بزنیم. نه اینترنتی بود، نه گوشی هوشمندی، نه شبکههایی که جهان را در چند ثانیه به هم وصل کند. رابطهها آهسته ساخته میشدند و شاید به همین دلیل، ماندگارتر بودند.
اما هرچه بیشتر به شما نگاه کردم، این فاصله در ذهنم کمتر شد. انگار زیر تمام تفاوتها، یک ریشه مشترک وجود دارد؛ همان میل قدیمیانسان به بهتر کردن زندگی، به نپذیرفتن وضع موجود، به ساختن چیزی که هنوز وجود ندارد. ما هم روزی در همین نقطه ایستاده بودیم، با همان بیقراری، با همان رویاها، فقط در جهانی کندتر و کوچکتر.
پنجاه سالِ گذشته برای من شبیه عبور از فصلهای پیدرپی بوده است. دورههایی که همهچیز قابل پیشبینی به نظر میرسید و بعد ناگهان همه معادلات تغییر میکرد. بحرانهای اقتصادی، تغییرات بازار، آمدن و رفتن فناوریها و دگرگونیهایی که گاهی باورش سخت بود. در این رفتوآمدها، کمکم فهمیدم که هیچ نقطهای در زندگی و کار ثابت نمیماند. همهچیز در حرکت است؛ حتی وقتی خیال میکنیم ایستادهایم.
گاهی این تغییرات آنقدر آرام آغاز میشدند که متوجهشان نمیشدیم و گاهی آنقدر سریع اتفاق میافتادند که فرصت جمعوجور کردن ذهن هم باقی نمیماند. در چنین لحظههایی است که انسان به این درک خواهد رسید که نقشهها همیشه قابل اتکا نیستند. زندگی بیشتر از آنکه از روی برنامه باشد، به جریان شبیه است. جریانی که گاهی آرام است و گاهی خروشان، اما هیچوقت متوقف نمیشود.
در میان همین تجربهها، مسیر من هم خطاها تغییر کرد. چیزهایی که روزی شکست به نظر میرسیدند، بعدها برایم معنای پیروزی پیدا کردند. بعضی از درهایی که به ظاهر بهرویم بسته شده بودند، راههای تازهای را باز کردند و آرامآرام این درک در من شکل گرفت که شاید زندگی بیش از آنکه از موفقیتها ساخته شود، از نحوه مواجهه با شکستها شکل میگیرد و گاهی شکستها بیشتر از موفقیتها انسان را تعریف میکنند.
سالهایی هم بود که گمان میکردم اگر همهچیز را دقیق کنترل کنم، جهان برایم قابل پیشبینیتر شود. اما جهان هیچوقت به این تصور من تن نداد. هرچه بیشتر برای کنترل تلاش کردم، بیشتر فهمیدم که زندگی شبیه یک جریان زنده است، نه یک نقشه ثابت و فقط چیزی دوام میآورد که توان هماهنگ شدن با تغییر را داشته باشد و البته این هماهنگی، یکباره به دست نمیآید، بلکه در طول زمان و با آزمون و خطا شکل میگیرد.
در این مسیر، نگاه من به آدمها هم آرامآرام تغییر کرد. زمانی همهچیز در ذهن من به ابزار و سرمایه و ساختار خلاصه میشد. اما بعدها فهمیدم که همه چیز در نهایت به انسانها برمیگردد. به همانهایی که میآیند، میمانند، تغییر میدهند و گاهی بدون آنکه دیده شوند، مسیر را عوض میکنند. در جلسات، قراردادها، رفتوآمدها و حتی در شکستها، این همیشه رد پای انسانهاست که باقی میماند. هیچ پروژهای صرفاً یک پروژه نیست؛ مجموعهای از آدمهاست با امیدها، ترسها، تصمیمها و اشتباههایشان. شاید به همین دلیل است که هرچه بیشتر گذشت، نگاه من کمتر به «ساختار» و بیشتر به «انسان» معطوف شد.
و عجیبتر اینکه در این گذر زمان، بیشتر فهمیدم که تجربه همیشه برتر از نگاه تازه نیست. بارها پیش آمد که جوانی با چند جمله چیزی را نشانم داد که من در طی تمام این سالها از کنارش گذشته بودم. همین لحظهها کافی بود تا بفهمم نگاه تازه، اگر جدی گرفته شود، میتواند بخشی از حقیقت را روشن کند که تجربه به تنهایی قادر به دیدنش نیست. تجربه اگر با گوش شنوا همراه نباشد، بهتدریج به تکرار تبدیل میشود.
شما در جهانی زندگی میکنید که سرعت در آن طبیعی شده است. رخدادها سریع شکل میگیرند، سریع دیده میشوند و به همان سرعت جای خود را به رخدادهای بعدی میدهند. اما در دل همین شتاب، مفاهیمیهم هستند که هنوز با زمان ساخته میشوند: اعتماد، رابطه، اعتبار. مفاهیمیکه اگرچه آرام شکل میگیرند، اما به کندی فرسوده میشوند و شاید همین تضاد میان سرعت بیرون و آرامش درون، یکی از چالشهای نسل شما باشد.
رقابت هم در نگاه من معنای دیگری پیدا کرده است. روزگاری آن را روبهرو شدن با دیگری میدیدم، اما بعدها بیشتر شبیه آینهای شد که انسان را مجبور میکند خودش را دقیقتر ببیند. حضور دیگری، گاهی تنها عاملی است که ما را از سکون بیرون میکشد و در این مسیر، رقیب کسی است که نباید از او ترسید، چون باعث میشود از خودمان عقب نمانیم.
گذر سالها آرامآرام برایم روشنتر کرد که انسان با اشتباهاتش چگونه روبهرو میشود. اشتباه همیشه بوده و خواهد بود، اما مهمتر از خودِ اشتباه، شیوه مواجهه با آن است. بعضی اشتباهها اگر دیده شوند، میتوانند آغاز یک مسیر تازه باشند و اگر نادیده گرفته شوند، دوباره تکرار شده و باعث ضررهای شدیدی خواهند شد. انسانها معمولاً از خودِ اشتباه زمین نمیخورد، بلکه از تکرارِ نادیده گرفتن آن است که آسیب میبیند.
من این مسیر را با رؤیایی شروع کردم که شکل ثابتی نداشت. در طول زمان تغییر کرد، گاهی فرو ریخت، دوباره ساخته شد و دوباره معنای تازه گرفت. اما هیچوقت خاموش نشد. امروز که به شما نگاه میکنم، به نسلی که هم ابزار دارد، هم سرعت، هم امکان و هم جسارت، بیشتر از همیشه به آینده امیدوار میشوم. گاهی فکر میکنم اگر آن روزها این ابزارها را داشتیم، شاید مسیرها سریعتر میشد، اما عمق تجربهها کمتر بود. هر نسل چیزی را از دست میدهد و چیزی به دست میآورد و هیچکدام بر دیگری برتری مطلق ندارد.
آینده نه در انتظار، که در انتخابهای کوچک، در تصمیمهای روزمره و در نوع نگاه ما به جهان ساخته میشود و اگر روزی به مسیر خود نگاه کردید، امیدوارم آنچه بیشتر از هر چیز در ذهنتان میماند، نه فقط نتیجهها، بلکه کیفیت عمرتان باشد. اینکه چگونه زندگی کردید، چگونه دیدید، و چگونه ادامه دادید.
همراه و پیشکسوت شما در مسیر کارآفرینی
کسی که پس از نزدیک به پنجاه سال، هنوز در حال فهمیدن جهان است.