با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
شهرام شکوری، کارآفرین، بنیانگذار وصاحب امتیاز برند طرفهنگار و از چهرههای شناختهشده صنعت نرمافزار ایران، با بیش از سه دهه فعالیت در حوزه فناوری اطلاعات، نقش مؤثری در توسعه راهکارهای نرمافزاری کسبوکار، بهویژه نرمافزار حسابداری هلو، داشته است. وی از فعالان حوزه کارآفرینی، تحول دیجیتال و آموزش مدیریت بوده و همواره بر نقش نوآوری، فناوری و سرمایه انسانی در توسعه پایدار کسبوکارها تأکید دارد.
فرزند عزیزم، سلام!
دنیا مانند یک ارکستر سمفونی است که هر کس و از هر نسل ساز خودش را مینوازد. مهم نیست چه سازی بنوازیم، مهم این است که با ساز دنیایمان کوک باشیم. به عبارت دیگر، در تعامل با دیگران بتوانیم موسیقی گوشنوازی از خودمان و محیط پیرامونمان خلق کنیم. بهطور طبیعی، یک نفر سازهای سنتی مانند تار و سنتور را میپسندد و دیگری سازهای دنیای مدرن مانند گیتار برقی یا هنگدرام. هر نسل علایق، سلیقهها و سبک زندگی خود را دارد و هیچکدام اشتباه نیست؛ فقط سازشان متفاوت است.
وقتی یک نسل از نسل دیگر ایراد میگیرد، بیشتر ریشه در نشناختن دنیای یکدیگر دارد. هر نسلی میخواهد دیگری را مطابق سلیقه و ساز خودش کوک کند، در حالی که توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی تکنولوژیک بشر، مرهون همین تفاوتهای بین نسلی است. شاید به جای نقد و قضاوت، بهتر باشد نسل جدید را بیشتر درک کنیم و متقابلاً نسلهای قبل نیز بهتر شناخته شوند تا راههای پیمودهشده و تجربههای نسل ما، در کنار خلاقیت و هوشمندی نسل شما، آیندهای بهتر بسازد.
جالب آنکه در ادبیات مدیریت نیز از جهان پستمدرن بهعنوان همزیستی سنت و مدرنیته یاد میشود؛ یعنی بهرهگیری همزمان از تجربههای گذشته و ابزارهای نوین برای ساختن آینده. به باور من، نسل شما بیش از هر زمان دیگری ظرفیت تحقق این همنشینی را دارد.
اما تفاوت اصلی در چیست؟ سرعت تغییرات تکنولوژی. نسل شما از همان کودکی با اینترنت، گوگل و امروز هم با هوش مصنوعی رشد کرده است. به میلیونها منبع اطلاعاتی دسترسی مستقیم دارد و ذهنش برای پردازش همزمان چندین موضوع آماده شده است. آنچه ما گاهی بینظمی، عجله یا عدم تمرکز مینامیم، در بسیاری از موارد ویژگی ذهنی نسلی است که برای خلاقیت، نوآوری و عبور از چارچوبهای قدیمیتربیت شده است.
تعریف نظم برای نسل شما و نسل ما یکسان نیست، اما هر دو آن را نظم میدانیم. گاهی مدیریت آشفتگی، خود نوعی نظم است و بسیاری از نوآوریها از دل همین بیقراری متولد میشوند. هرچه چارچوبها و بروکراسی سختتر باشد، خلاقیت کمتر مجال ظهور پیدا میکند. از سوی دیگر، سرعت رشد فناوری آنقدر زیاد شده که پیچیدگی، عدم قطعیت و ریسک هر روز بیشتر میشود و دیگر نمیتوان تنها با روشهای سنتی آینده را مدیریت کرد.
با این حال، همانقدر که آینده بدون فناوری قابل تصور نیست، بدون تجربه نیز قابل ساختن نخواهد بود. نسلهای قبل تجربههای ارزشمندی به جا گذاشتهاند و نسل شما با قدرت تحلیل و ابزارهای نوین، بهتر از ما میتواند آن تجربهها را با شرایط جدید تطبیق دهد. به همین دلیل باور دارم آینده زمانی بهتر ساخته میشود که سازهای متنوع این ارکستر، یعنی تجربه و نوآوری، در کنار هم نواخته شوند.
از جهتی دیگر، با این جمله که «نسل زد کاملاً با ما فرق دارد» نیز موافق نیستم. نسل ما هم با نسل پدرانمان تفاوت داشت و آنان نیز با نسل پدربزرگهایمان. تنها چیزی که تغییر کرده، سرعت این تفاوتهاست. سرعتی که فناوری آن را چند برابر کرده است. امروز حتی دو فرزند که تنها چند سال اختلاف سنی دارند، ممکن است به دو نسل متفاوت تعلق داشته باشند. این نه یک بحران، بلکه روند طبیعی تکامل فرهنگی و اجتماعی جوامع است.
میخواهم برگردم به همان مثال ارکستر که ابتدای نامه گفتم. نسل ما ساز و شیوه نواختن خودمان را بر اساس شرایط زمانهمان آموخته و نسل شما نیز ساز خودتان را دارد. نمیتوانم سازت را از دستت بگیرم و بخواهم مانند من بنوازی. اگر قرار باشد کاری انجام دهم، ترجیح میدهم کنارت بنشینم، به موسیقی تو گوش بدهم، دنیایت را درک کنم و هر از گاهی، بر اساس تجربه، تنها چند نت به آن اضافه کنم؛ نه برای تغییر دادن مسیرت، بلکه برای کوتاهتر کردن راه موفقیتت. به همین دلیل، در انتقال تجربه به تعامل، مشارکت و رهبری مشورتی اعتقاد دارم، نه به تحمیل و اجبار. اگر آینده بهتری میخواهیم، باید آن را با همراهی یکدیگر بسازیم.
واقعیت این است که با وجود همه تفاوتهای نسلها، بسیاری از نیازهای انسان از آغاز آفرینش تاکنون تغییر نکرده است. همه انسانها، فارغ از نسل و فرهنگ، نیازهای فیزیولوژیکی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دارند و احساساتی مانند مهربانی، خشم، حسادت، رفاقت و رقابت را تجربه میکنند. جایی که تجربه میتواند زمینهساز توسعه نسل بعدی باشد، همانجاست که نسل شما میتواند به جای آزمودن همه راهها، از تجربه نسلهای قبل بهره بگیرد؛ آن هم بر پایه آگاهی و انتخاب و نه اجبار. به گمان من، مسئولیت ما این است که بگوییم: «این راه را رفتهایم»، «اینجا چالهای هست» یا «این مسیر به مقصد نمیرسد» و بعد کنار بایستیم تا خودتان تصمیم بگیرید چگونه از آن عبور کنید. شما نیز اگر بخواهید زمان رسیدن به موفقیت را کوتاهتر کنید، میتوانید به پدران و مادران خود به چشم گنجینهای از تجربههای خیرخواهانه نگاه کنید؛ چراکه «یا باید از تجربه دیگران بیاموزید یا بهای آزمودن آن را خودتان بپردازید».
در عین حال، نسل شما نیز چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارد. شما بیش از ما به حریم خصوصی دیگران احترام میگذارید، کمتر تلاش میکنید دیگران را مطابق خواسته خود تغییر دهید و بیشتر به سلامت، ورزش و کیفیت زندگی اهمیت میدهید. آنچه را که دوست ندارید، راحتتر رها میکنید و به جای تحمل کردن، تغییر را میپذیرید و محیط تازهای برای خود میسازید. شما با سرزنش و تحکم تغییر نمیکنید. هر کس ساز خودش را میزند و اگر ساز دیگری با شما هماهنگ نباشد، آرام کنار میکشید و همنوای دیگری را انتخاب میکنید. به گمان من، همین ویژگی باعث میشود آیندهای که در حال ساختن آن هستید، کمتر بر پایه تحمیل و بیشتر بر پایه انتخاب باشد.
باور من این است که آیندهای که شما خواهید ساخت، آینده خوبی خواهد بود؛ نه از سر خوشبینی، بلکه چون شما در دل همان فناوریای رشد کردهاید که قرار است آینده را بسازد. پیچیدگی و عدم قطعیت جهان هر روز بیشتر میشود و ذهن شما برای زندگی در چنین جهانی آمادگی بیشتری دارد. شما از کودکی در دل این تغییرات بزرگ شدهاید و یاد گرفتهاید در میان بینظمیها، نظم خودتان را پیدا کنید. امروز با ابزارهایی مانند هوش مصنوعی، تنها در چند روز کاری را انجام میدهید که برای نسل ما شاید ماهها زمان لازم داشت و این تنها آغاز راه است.
اگر بخواهم این نامه را خلاصه کنم، تنها یک جمله میگویم: همانگونه که هستی، ارزشمند هستی. اگر میخواهی بهتر شوی، ابتدا «بهتر» را برای خودت تعریف کن، سپس با ذهنی باز به تجربههای نسل ما نگاه کن. اگر آنها را مفید دانستی، از آنها استفاده کن و اگر راه دیگری را انتخاب کردی، بدان که همان انتخاب نیز تجربهای تازه برای تو و نسلهای بعد تو خواهد ساخت. تجربههای ما نقشه راه هستند، نه تنها راه ممکن، پس بهتر آن است که ما نیز دنیا را از دریچه نگاه شما ببینیم و تجربههایمان را با ذهن خلاق شما هماهنگ کنیم تا هر دو، در کنار یکدیگر، آیندهای بهتر بسازیم.
ما تنها یک وظیفه داریم: اینکه در ساختن آینده، همقدم شما باشیم. من دوست دارم شانهبهشانهات راه بروم، نه جلوتر از تو و نه پشت سرت. اگر بتوانم آنچه را آموختهام به تو منتقل کنم و حتی آرزوهایی را که فرصت ساختنشان را نداشتم، برای ادامه راه به تو بسپارم، احساس میکنم رسالت خود را انجام دادهام، زیرا در آیندهای که تو برای خودت، جامعه و ایران خواهی ساخت، سهم کوچکی داشتهام.
حدس میزنم در سالهای پیش رو، اتفاقهایی رخ دهد که امروز حتی تصورشان هم دشوار است. گمان میکنم رابطههای شما، چه در زندگی مشترک و چه در شراکتهای کاری، از بسیاری از تابوهای نسل ما آزادتر باشد؛ با صداقت بیشتر، رودربایستی کمتر و احترام عمیقتر به انتخاب انسانها. به همین دلیل است که به آینده امیدوارم؛ نه چون جهان بینقص خواهد شد، بلکه چون باور دارم نسل شما بهتر از ما یاد گرفته است با خودش و دیگران صادق باشد.
آینده از آنِ توست و من خوشحالم که فرصت دارم سربلندی تو و سرزمینم را در این مسیر تماشا کنم و هر از گاهی، چند نتی از تجربههایم را با موسیقی زندگی تو همراه سازم.
با احترام و امید،