با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
علی ایلخانی، صاحب امتیاز و مدیر برند باسابقه «ناوبران» در حوزه گردشگری است. وی سالهاست از فعالان این صنعت بوده و در توسعه و معرفی خدمات گردشگری نقش داشته است. علی ایلخانی نسل دوم مجموعه ناوبران محسوب میشود و مسیر فعالیت این برند را ادامه داده است.
تجربه او در حوزه گردشگری، حاصل سالها حضور و فعالیت در این صنعت است. وی با تکیه بر تجربه خانوادگی و رویکردی نوگرا، در مسیر توسعه و حفظ جایگاه برند ناوبران و توسعه گردشگری فعالیت میکند.
دوست فردای من، سلام...
اگر بخواهم فقط یک جمله برای تو بنویسم، احتمالاً همین باشد. شاید امروز این جمله برایت فقط یک توصیه کاری به نظر برسد، اما من سالها زندگیام را با همین نگاه ساختهام. فرقی نمیکند فروشنده باشی، پزشک باشی، مهندس باشی، کارآفرین باشی یا تازه اولین قدمهایت را در بازار کار برداری؛ اگر فکر کنی همهچیز در همان معامله، همان قرارداد یا همان درآمد امروز خلاصه میشود، دیر یا زود چیزی را از دست میدهی که ارزشش از تمام آن پولها بیشتر است: اعتماد.
نسل شما در دنیایی بزرگ شده که همهچیز با سرعت اتفاق میافتد؛ با چند لمس روی صفحه گوشی میشود بلیت خرید، هتل رزرو کرد، غذا سفارش داد، حتی یک کسبوکار راه انداخت. سرعت، بخشی از زندگی شماست و اتفاقاً نعمت بزرگی هم هست. اما یک چیز را هیچ تکنولوژیای نتوانسته سریعتر بسازد؛ اعتماد. سالها طول میکشد تا آدمها اسم تو را با خیال راحت به هم معرفی کنند، اما فقط چند دقیقه کافی است تا همان اعتبار از بین برود.
من سالهاست در صنعت گردشگری کار میکنم؛ صنعتی که شاید بیشتر از هر شغل دیگری با اعتماد معنا پیدا میکند. مسافر، پولش را به تو میدهد، اما چیزی که واقعاً دست تو میسپارد، آرامش خودش و خانوادهاش است. اگر این را نفهمی، فقط بلیت فروختهای؛ اما اگر بفهمی، تازه اول راه مشتریمداری هستی. خیلیها فکر میکنند وقتی پول به حسابشان نشست، کار تمام شده است؛ من همیشه برعکس فکر کردهام، از همان لحظه مسئولیت تازه شروع میشود، و باید حواست باشد مسافر راحت به مقصد برسد، هتل همان چیزی باشد که قول داده بودی و اگر مشکلی پیش آمد، آن را حل کنی.
برای من موفقیت، لحظهای نیست که پول به حساب میآید؛ لحظهای است که چند سال بعد، همان آدم دوباره درِ شرکت را باز میکند، یا عزیزترین آدمهای زندگیاش را با خیال راحت به تو معرفی میکند. آن روز میفهمم ما فقط یک خدمت نفروختهایم؛ یک اعتماد ساختهایم.
امروز خیلیها دنبال راههای کوتاهترند، میخواهند مسیری را که باید در ده سال طی شود، در یک سال بروند. حاضرند برای جذب مشتری، قیمتهایی بدهند که خودشان هم میدانند واقعی نیست. بعد از پرداخت پول، تازه بهانهها شروع میشود، هتل عوض میشود، خدمات کم میشود و در نهایت شاید همان معامله انجام شود، اما چیزی که دیگر برنمیگردد، اعتبار است. به نظر من، هیچ سودی ارزش از دست دادن اعتبار را ندارد؛ من همیشه ترجیح دادهام از یک پروژه کمتر سود کنم، اما شب با خیال راحت بخوابم و بدانم کسی احساس نکرده فریب خورده است. بازار، حافظه عجیبی دارد؛ آدمها یادشان میماند چه کسی در روزهای سخت کنارشان ایستاد و چه کسی فقط تا لحظه دریافت پول همراهشان بود. برای همین هیچوقت کسبوکارت را فقط با تراز مالی نسنج؛ ببین چند نفر بعد از سالها هنوز حاضرند اسمت را با اطمینان به عزیزترین آدمهای زندگیشان معرفی کنند.
اگر روزی به این نقطه برسی، آن وقت میفهمیبزرگترین دارایی یک انسان، نه ساختمان شرکتش است، نه موجودی حسابش و نه تعداد شعبههایش؛ بزرگترین دارایی، نامیاست که با شنیدنش، مردم احساس امنیت کنند. من این را در طول سالها از نزدیک دیدهام. کسبوکار خانوادگی ما فقط با سرمایه مالی ادامه پیدا نکرده است. چیزی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده، فقط تجربه کار نبوده، ارتباط، اعتماد و نامیبوده که سالها برای ساختنش زحمت کشیده شده است.
گاهی سالها از یک آدم یا یک مجموعه بیخبر میشوی، مسیر زندگی عوض میشود، کشور عوض میشود، کارها تغییر میکنند و آدمها از هم فاصله میگیرند. اما وقتی دوباره همدیگر را پیدا میکنید، میبینی آن ارتباط هنوز چیزی برای گفتن دارد. گاهی یک آشنایی قدیمیمیتواند سالها بعد تبدیل به یک همکاری جدید شود؛ پلی میان دو کسبوکار، دو خانواده یا حتی دو کشور و این همان چیزی است که من به آن «فردا» میگویم. وقتی با کسی کار میکنی، فقط به امروز نگاه نکن؛ از خودت بپرس اگر پنج سال دیگر دوباره سر راه هم قرار گرفتیم، چه چیزی از امروز بین ما باقی مانده است؟ پول آن معامله تمام شده، پروژه تمام شده، سفر تمام شده، اما رابطه میتواند باقی بماند.
برای همین من هیچوقت پروژهها را یکبار مصرف نمیبینم؛ ممکن است از یک پروژه بتوانی امروز سود بیشتری بگیری، اما اگر طوری مدیریتش کنی که بیست سال بعد هم بتوانی با همان آدم کار کنی، ارزش واقعیاش خیلی بیشتر از سود امروز خواهد بود. گاهی حتی لازم است برای حفظ یک رابطه، از بخشی از سودت بگذری. اگر گروهی که با تو سفر کردهاند با رضایت برگردند و تو را به دوستان و خانوادهشان معرفی کنند، آن ضرر دیگر ضرر نیست، تبدیل شده به تبلیغی که هیچ کمپینی نمیتواند به همان اندازه برایت بسازد.
شاید نسل جدید در این بخش با نسل ما تفاوتهایی داشته باشد؛ سرعت بیشتری میخواهید، ارتباطاتتان دیجیتالتر شده و شاید حوصله بسیاری از فرآیندهای سنتی را نداشته باشید. من این تفاوت را انکار نمیکنم، اتفاقاً فکر میکنم باید آن را شناخت. نسل شما قطعاً آینده متفاوتی خواهد ساخت؛ ترکیب تواناییهای شما با هوش مصنوعی میتواند کسبوکارهایی بسازد که امروز حتی تصورشان برای ما سخت باشد. پس قرار نیست شما را به دنیای خودمان برگردانیم.
اما یک چیز نباید در این تغییر گم شود: تعهد. ابزارها هر چقدر هم پیشرفته باشند، نمیتوانند به جای تو مسئولیت تصمیمیرا که گرفتهای بپذیرند. این چیزی است که نباید از نسل قبل دور انداخت، همانطور که نسل ما هم نباید تصور کند همه چیزهایی که در گذشته یاد گرفته، برای همیشه بهترین راه است. فکر میکنم بهترین اتفاق زمانی میافتد که نسلها به جای نادیده گرفتن یکدیگر ،کنار هم قرار بگیرند؛ ما تجربهای داریم که شما هنوز فرصت بهدست آوردنش را نداشتهاید، شما هم ابزارهایی دارید که ما حتی تصورشان را هم نمیکردیم، و این دو اگر کنار هم بنشینند، چیز بزرگتری خواهند ساخت.
اگر از من بپرسی خودت ترجیح میدادی نسل جدید باشی یا همان نسلی که بودی، پاسخم روشن است: من از نسل خودم راضیام. ما چیزهایی را تجربه کردیم که شاید دیگر تکرار نشوند. آدمهایی را دیدیم، رابطههایی ساختیم و سالهایی را گذراندیم که امروز بخشی از هویت کاری و زندگی ما هستند. اما این به معنای آن نیست که نسل جدید نباید راه خودش را برود. برود؛ فقط در این مسیر، یک چیز را فراموش نکند: برای ساختن آینده، لازم نیست گذشته را پاک کند. از آنچه خوب بوده استفاده کن، آنچه را که دیگر جواب نمیدهد کنار بگذار و چیزی بهتر بساز.
من اگر بخواهم تمام این حرفها را در چند کلمه خلاصه کنم، به سه کلمه میرسم: تعهد، مشتریمداری و بلند فکر کردن. کوتاهمدت نگاه نکن. اگر امروز با یک مشتری کار میکنی، فقط به مبلغ فاکتور امروز نگاه نکن؛ شاید فردا همان مشتری، ده نفر دیگر را به تو معرفی کند. اگر امروز یک رابطه میسازی، تصور نکن تمام ارزش آن در همان چیزی است که امروز از آن به دست میآوری.
شاید مهمترین چیزی که در تمام این سالها یاد گرفتهام همین باشد: آدمها همیشه آنچه برایشان انجام دادهای را به یاد نمیآورند، اما احساسی را که در زمان کار کردن با تو داشتهاند، فراموش نمیکنند. اگر روزی وارد کسبوکار شدی، به این فکر نکن که چطور یک مشتری را به دست بیاوری. به این فکر کن که چطور کاری کنی همان مشتری سالها بعد هم بخواهد دوباره تو را انتخاب کند، و وقتی اسم تو را به دوستش معرفی میکند، لازم نباشد برای دفاع از تو توضیح زیادی بدهد.
نام نیک، اتفاقی به دست نمیآید، از صدها تصمیم کوچک ساخته میشود؛ از همان لحظههایی که میتوانستی راه سادهتر را انتخاب کنی و انتخاب نکردی. ممکن است پول تمام شود، بازار تغییر کند، شرکتها عوض شوند و حتی خود ما یک روز دیگر در آن مجموعه نباشیم، اما اگر درست کار کرده باشی، چیزی از تو باقی میماند که میتواند سالها بعد هم درها را برایت باز کند. هیچ ضمانتنامه بانکی، هیچ چک و هیچ سرمایهای، به اندازه همین نام برایت اعتبار نمیسازد.
و اگر از من بپرسی یک کسبوکار موفق چه چیزی باید برای فردای خودش باقی بگذارد، جوابم ساده است: اعتماد. چون فردا فقط ادامه امروز نیست؛ نتیجه تمام انتخابهایی است که الآن در حال انجام آن هستی.