با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
علیرضا سلیمانی، صاحب امتیاز برند اکسین داروی پارس، مدیرعامل شرکتهای دایا دارو و پوراپخش، دکترای داروسازی و دانشآموخته MBA است. وی که از او به عنوان جوانترین مدیر پخش داروی ایران یاد میشود، با سالها تجربه در حوزه مدیریت، فروش و توسعه شبکه توزیع دارو، از مدیران جوان و اثرگذار صنعت دارویی کشور به شمار میرود.
او با تمرکز بر توسعه زنجیره تأمین، ارتقای بهرهوری، تحول دیجیتال و بهبود نظام توزیع دارو، نقش مؤثری در رشد و توسعه مجموعههای تحت مدیریت خود داشته و همواره بر تلفیق دانش تخصصی و مدیریت نوین در صنعت دارو تأکید کرده است.
دوست من، سلام...
اگر بخواهم تو را در یک جمله تعریف کنم، همین است؛ نسلی که میگوید باید برخاست، باید تغییر ایجاد کرد و باید برای ساختن فردایی بهتر قدم برداشت. شاید قرار نباشد همه مشکلات را یکباره حل کنی، اما میتوانی آغازگر تغییر باشی؛ میتوانی بذرهایی بکاری که سالها بعد ثمر بدهند. گاهی با خودم فکر میکنم ما شبیه کسانی هستیم که صدفی را در آب میاندازند، با این امید که شاید یکی از آنها زنده بماند و مسیر خودش را پیدا کند. شاید نقش ما هم همین باشد؛ کاشتن بذرهایی برای آینده و برای نسلی مثل تو که قرار است فردای این سرزمین را بسازد.
اما برای شناخت تو، قبل از هر چیز باید بپذیریم که با نسلهای قبل متفاوتی. نسل ما با مفاهیمیمثل قناعت، صبر و اطاعت بزرگ شد. یاد گرفتیم سختی را تحمل کنیم، کمتر سؤال بپرسیم و بیشتر بپذیریم. راستش را بخواهی، قناعتی که بهعنوان فضیلت به ما آموزش داده شد، گاهی تبدیل شد به ابزاری برای اینکه در برابر بعضی از کمبودها و بیعدالتیها سکوت کنیم. اما تو اینگونه نیستی؛ سؤال میپرسی، دلیل میخواهی و حاضر نیستی هر چیزی را فقط به این دلیل که از گذشته آمده، بپذیری. شاید یکی از مهمترین ویژگیهای نسل تو همین جسارت در متفاوت فکر کردن باشد. بسیاری از تابوهایی که نسل ما برای خودش ساخته بود، برای تو معنای سابق را ندارد و شاید بخشی از این تغییر، اتفاقاً لازم بوده است. شاید ما هم باید بپذیریم که همیشه مسیر قبلی، بهترین مسیر نبوده است.
گاهی ما تفاوتهای تو را بهعنوان ضعف میبینیم، در حالی که میتواند یک فرصت بزرگ باشد. تو در دنیایی بزرگ شدهای که فناوری، اطلاعات و ارتباطات بخشی از زندگی روزمرهات بوده است. زبان دنیا را بهتر میفهمیو به منابعی دسترسی داری که ما در سن تو حتی تصورش را هم نمیکردیم. اما در کنار این توانمندیها، مهارتهایی وجود دارد که باید یاد بگیری. مهارتهایی مثل حل مسئله، مدیریت احساسات، گفتوگو، شنیدن و درست انتقاد کردن. من با انتقاد مخالف نیستم؛ اتفاقاً معتقدم انتقاد یکی از مهمترین ابزارهای رشد است، اما باید یاد بگیری کجا، چگونه و با چه ادبیاتی حرف بزنی و این یک مسیر دوطرفه است. ما باید به نگاههای متفاوت تو احترام بگذاریم و تو هم باید یاد بگیری چگونه دیدگاهت را محترمانه و درست مطرح کنی. شاید بزرگترین مشکل ما این است که بلد نیستیم یکدیگر را بشنویم.
من در سالهای اری خودم، این بیپروایی و صراحت نسلهای بعد از خودم را تجربه کردم.آن زمان روی ایده ای برای پخش آنلاین کار میکردیم. در جلسات، همه از جذابیت ایده و موفقیتی که میتوانست داشته باشد صحبت میکردیم و طبیعتاً تصورمان این بود که با یک کار خوب و متفاوت ر بهرو خواهیم بود. بعد از یکی از همان جلسات، نظر یکی از آشنایانم را که آن زمان هفده سال داشت پرسیدم. خیلی ساده و بیتعارف گفت: «به نظر من کاری که ساختهاید اصلاً جذاب نیست و لذت خرید کردن را منتقل نمیکند.»
شاید آن روز شنیدن این جمله برای ما سخت بود، اما امروز که به آن اتفاق فکر میکنم، میبینم همین صراحت، یکی از ویژگیهای ارزشمند نسل توست. اگر یاد بگیری چگونه نظرت را بیان کنی، همین جسارت میتواند تبدیل به یک نقطه قوت بزرگ شود. هر کسی حق دارد مخالف باشد. «زنده باد مخالف من» جملهای است که سالها آن را شنیدهایم و به نظرم هنوز هم باید به معنای واقعیاش، نگاهی عمیق داشته باشیم.
در سالهایی که در حوزه مدیریت فعالیت داشتم، با آدمهایی از فرهنگها، شهرها و شرایط مختلف همکاری کردم؛ از مدیران و متخصصان گرفته تا نیروهای اجرایی، از دکتر داروساز تا کارگر خط تولید. چیزی که در این مسیر یاد گرفتم این بود که خیلی وقتها آدمها بیشتر از اینکه به راهحل نیاز داشته باشند، نیاز دارند شنیده شوند. گاهی فقط کافی است کسی روبهروی آنها بنشیند، حرفشان را بشنود و به آنها نشان دهد که دیده میشوند.
تو هم قبل از هر چیز نیاز داری شنیده شوی. اما در کنار شنیده شدن، باید بدانی که تجربه دیگران هم ارزشمند است. قرار نیست تجربه بزرگترها همیشه پاسخ نهایی باشد، اما قرار هم نیست آن را نادیده بگیری. تجربه زمانی معنا پیدا میکند که کنار نگاه تازه و پرسشهای جدید قرار بگیرد.
به نظر من یکی از مهمترین مهارتهایی که باید یاد بگیری، هنر حل مسئله است. میدانم که میدانی زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمیرود. ممکن است در یک رابطه، یک مسیر کاری یا یک کسبوکار با چالشهایی روبهرو شوی. تفاوت آدمهای موفق با دیگران این نیست که مشکل ندارند، بلکه این است که بلدند مسئله را ببینند، تحلیل کنند و برای حل آن قدم بردارند و این چیزی است که همیشه به دختر خودم هم میگویم. مهم نیست که همیشه نفر اول باشی یا نه، مهم این است که وقتی با یک مشکل روبهرو شدی، بتوانی راهی برای عبور از آن پیدا کنی. حتی در روابط انسانی هم همینطور است؛ مهم نیست که هیچوقت اختلاف نداشته باشی، مهم این است که بتوانی اختلاف را مدیریت کنی.
تو امروز به اطلاعات، فناوری، زبان انگلیسی و ابزارهایی مثل هوش مصنوعی دسترسی داری که نسل ما نداشت. اینها فرصتهای بزرگی هستند، اما در کنار این امکانات باید مهارتهای انسانی را هم یاد بگیری؛ صبر، مسئولیتپذیری، گفتوگو و مهمتر از همه، توانایی تحمل شکست.
شکست بخشی از مسیر موفقیت است. من همیشه تلاش و پشتکار را یکی از بزرگترین ارزشهای زندگی میدانم. استعداد مهم است، اما چیزی که مسیر آدمها را تغییر میدهد، ادامه دادن است. باید تلاش کنی، شکست بخوری، دوباره تلاش کنی و از هر تجربه چیزی یاد بگیری.
من همیشه باور داشتهام که هر موفقیتی یک امانت است و قرار نیست فقط برای خودمان باشد. وقتی که در سیسالگی مدیرعامل شدم، جوانترین مدیرعامل صنعت پخش ایران بودم. اما هیچوقت این جایگاه را فقط نتیجه توانایی خودم ندیدم. کسی قبل از من به من اعتماد کرد، فرصتی داد و جملهای گفت که هیچوقت فراموش نکردم:
«این جایگاه امانتی است که امروز دست توست تا فردا به نفر بعدی بسپاری.»
همین نگاه است که مسیر آدم را تغییر میدهد. موفقیت فقط رسیدن نیست؛ مسئولیتِ بعد از رسیدن هم هست. اگر روزی به جایگاهی رسیدی، وظیفه داری مسیر را برای کسانی که بعد از تو میآیند هموارتر کنی.
نسلهای قبل باید تجربههایشان را منتقل کنند و تو باید مسیر خودت را بسازی. اما فراموش نکن که هر چیزی که امروز داری، نتیجه تلاش کسانی است که قبل از تو مسیر را ساختهاند. اگر روزی موفق شدی، همین مسیر شنیدن، حمایت کردن و فرصت دادن را برای نسل بعد از خودت ادامه بده.
توصیه من به تو ساده است: تلاش کن، از شکست نترس و هر چیزی که به دست میآوری را یک امانت بدان. موفقیت فقط رسیدن به مقصد نیست؛ مهم این است که وقتی به مقصد رسیدی، چه چیزی از خودت برای کسانی که بعد از تو میآیند باقی گذاشتهای.
به آینده امیدوارم، چون هنوز هم این جمله معنا دارد:
«همیشه یک نفر باید به پا خیزد.»
شاید آن یک نفر، خود تو باشی؛ کسی که امروز سؤال میپرسد، متفاوت فکر میکند و جرأت دارد مسیرهای تازه را امتحان کند.