با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
هادی و مجید سیاری از پیشگامان آموزش مدیریت و توسعه مهارتهای کسبوکار در ایران هستند که با تأسیس «موسسه آموزش عالی آزاد ماهان»، نخستین مدرسه کسبوکار ایران، نقش مؤثری در گسترش آموزشهای حرفهای مدیریت، کارآفرینی و توسعه فردی ایفا کردهاند. آنها طی بیش از سه دهه فعالیت، هزاران مدیر، کارآفرین و دانشجوی کسبوکار را آموزش داده و با ترویج فرهنگ یادگیری مستمر، اخلاق حرفهای، مشتریمحوری و نوآوری، تأثیری ماندگار بر اکوسیستم آموزش مدیریت کشور گذاشتهاند. ماهان امروز یکی از شناختهشدهترین برندهای آموزش کسبوکار در ایران است که حاصل نگاه آیندهنگر و فرهنگساز این برادران است.
نسل شجاع امروز و فردا، درود...
شاید روزی که این دلنوشته را میخوانی، درست در نقطهای ایستاده باشی که ما سالها پیش ایستاده بودیم؛ جایی میان امید و تردید، میان رؤیا و واقعیت، میان هیجان شروع کردن و ترس از شکست.
ما نمیخواهیم برایت نسخه بپیچیم. دنیا آنقدر تغییر کرده که بسیاری از تجربههای ما شاید دیگر پاسخ مسئلههای تو نباشد. هر نسل راه خودش را میسازد و هیچکس نمیتواند نقشه راه نسل بعد را از قبل ترسیم کند. ما فقط میخواهیم چند چراغ کوچک را که در مسیر زندگی خودمان روشن کردهایم، با تو قسمت کنیم. شاید در یکی از شبهای تاریک آینده، نور یکی از آنها به کارت بیاید.
وقتی ماهان را آغاز کردیم، همه چیز بسیار ابتداییتر از آن چیزی بود که امروز از بیرون دیده میشود. نه سرمایه بزرگی داشتیم، نه پشتوانهای که خیالمان را راحت کند و نه کسی که تضمین کند این مسیر به مقصد میرسد. تنها چیزی که داشتیم، باوری بود که هر روز باید دوباره آن را در خودمان زنده نگه میداشتیم.
سالها بعد فهمیدیم آنچه ما را نگه داشت، نه شانس بود و نه اتفاق. زندگی ما آرامآرام روی چهار ستون بنا شد؛ چهار واژه ساده که هرچه زمان گذشت، معنایشان برایمان عمیقتر شد: توکل، تفکر، تلاش و تحمل.
توکل برای ما هیچوقت به معنای دست روی دست گذاشتن نبود. توکل یعنی همه توانت را به کار بگیری و بعد، با آرامش نتیجه را به خدا بسپاری. تفکر یعنی جرئت داشته باشی آنچه را که همه پذیرفتهاند، دوباره بررسی کنی؛ سؤال بپرسی، شک کنی و خودت به پاسخ برسی. تلاش یعنی هر روز، حتی وقتی کسی تشویقت نمیکند، باز هم ادامه بدهی. و تحمل، شاید سختترین بخش همه ماجرا باشد؛ تحمل شکست، تأخیر، بیمهری، نقد، حتی در روزهایی که هیچ نشانهای از موفقیت دیده نمیشود.
ما نسل شما را تحسین میکنیم. نسلی که کمتر از نسلهای قبل، پاسخهای آماده را میپذیرد و بیشتر میپرسد «چرا؟». این روحیه، اگر با مسئولیت، عشق و تفکر همراه شود، میتواند آینده را تغییر دهد. اما اگر فقط به اعتراض ختم شود، چیزی را نمیسازد. دنیا را کسانی تغییر دادهاند که بعد از پرسیدن «چرا»، جرئت کردهاند بپرسند «حالا چه باید کرد؟».
در طول این سالها یاد گرفتیم که فاصله میان رؤیا و واقعیت، فقط با آرزو پر نمیشود. رؤیا لازم است، اما کافی نیست. رؤیا، بدون تمرکز، فقط یک خیال است و بدون اولویتبندی، به هزار مسیر نیمهتمام تبدیل میشود. باید قبول کنیم که همه ایدهها ارزش اجرا ندارند. بعضی باید امروز اجرا شوند، بعضی باید سالها صبر کنند و بعضی را باید با شجاعت کنار گذاشت. موفقیت، بیشتر از آنکه هنر انجام دادن باشد، هنر انتخاب نکردن است.
چیزی که بیش از هر چیز برایمان اعتبار ساخت، ساختمانها، تبلیغات یا تعداد دانشجویان نبود. اعتبار، آرامآرام در دل قولهایی ساخته شد که سعی کردیم زیرشان نزنیم. هر بار که دست کسی را فشردیم، تلاش کردیم وقتی آن دست را رها میکنیم، اعتمادمان باقی مانده باشد. وفای به عهد، سرمایهای است که هیچ بانکی آن را به تو وام نمیدهد.
ما، ماهان را هیچگاه فقط یک مؤسسه آموزشی ندیدیم. اگر قرار بود فقط کلاس برگزار کنیم، شاید سالها پیش کارمان تمام شده بود. آنچه برایمان اهمیت داشت، ساختن فرهنگی بود که در آن، یادگیری هیچوقت متوقف نشود. فرهنگی که در آن، پرسیدن یک ارزش باشد، آموزش وسیلهای برای تغییر زندگی باشد و کیفیت، همیشه بر کمیت پیروز شود. هنوز هم باور داریم بزرگترین معجزهای که انسان میتواند تجربه کند، یاد گرفتن است. هرچه بیشتر بیاموزی، جهانت بزرگتر میشود و هرچه جهان بزرگتر شود، فروتنیات بیشتر میشود.
در این مسیر، عرفان برای ما هیچگاه به معنای فاصله گرفتن از زندگی نبود. ما عرفان را در رفتار حرفهای جستوجو کردیم؛ در صداقت، انصاف، درستکاری و احترام. بارها پیش آمد که سود کوتاهمدت، ما را وسوسه کند، اما هر بار که میان منفعت و انسانیت قرار گرفتیم، سعی کردیم انسانیت را انتخاب کنیم. امروز اگر دوباره به آن روزها برگردیم، باز هم همین انتخاب را خواهیم داشت.
اگر قرار باشد تنها یک توصیه به تو داشته باشیم، شاید این باشد که از شاگرد بودن نترس. همه دوست دارند زود استاد شوند، اما کمتر کسی حاضر است با حوصله شاگردی کند. ما هنوز هم خودمان را شاگرد میدانیم. هر انسانی که یاد گرفتن را تمامشده بداند، همان روز، رشدش را متوقف کرده است.
زندگی به ما یاد داد که عقل و عشق، رقیب هم نیستند. عقل، مسیر را نشان میدهد و عشق، توان ادامه دادن را. یکی بدون دیگری، یا انسان را سرد میکند یا بیقرار. هر دو را کنار هم نگه دار.
اگر امروز از ما بپرسی بزرگترین سرمایه ماهان چه بود، شاید برخلاف انتظار، از ساختمانها و امکانات حرف نزنیم. بزرگترین سرمایه ما، انسانها بودند؛ استادانی که کنارمان ایستادند، دانشجویانی که به ما اعتماد کردند، همکارانی که خسته نشدند، منتقدانی که باعث شدند بهتر شویم و حتی رقیبانی که ما را وادار کردند بیشتر یاد بگیریم. هیچ موفقیتی، حاصل تلاش یک نفر نیست.
البته سالها کار کردن، درسهای دیگری هم به ما داد. کیفیت، وقتی معنا پیدا میکند که حتی در نبودِ نگاه دیگران، همانقدر دقیق باشی که زیر نور صحنه هستی. مشتریمحوری هم فقط یک واژه مدیریتی نیست؛ یعنی هر انسانی که روبهروی تو نشسته، آرزوها، نگرانیها و امیدهای خودش را دارد و تو مسئول بخشی از آینده او هستی.
نسل شما ساختارشکن است و ما هم این ویژگی شما را دوست داریم. اما ساختارشکنی، فقط خراب کردن نیست. اگر دیواری را فرو میریزی، باید طرحی بهتر برای ساختن داشته باشی. آینده متعلق به کسانی نیست که فقط نقد میکنند؛ بلکه از آنِ کسانی است که راه تازهای پیش روی دیگران میگذارند.
از خودت بپرس بعد از رفتنت، جهان چه تفاوتی هر چند کوچک با قبل خواهد داشت؟ اگر پاسخ این سؤال فقط به موفقیت شخصی ختم شود، هنوز بخشی از راه مانده است. زندگی، زمانی معنا پیدا میکند که اثر حضورت، سهمیهرچند کوچک در بهتر شدن زندگی دیگران داشته باشد.
ما هم مثل تو اشتباه کردهایم، شکست خوردهایم، گاهی ناامید شدهایم و بارها از نو شروع کردهایم. اگر امروز چیزی برای گفتن داریم، نه به خاطر بیخطا بودن، بلکه به خاطر ادامه دادن است.
در پایان، اگر بخواهیم همه این سالها را در چند جمله خلاصه کنیم، فقط این را میگوییم: به خدا توکل کن، از فکر کردن نترس، برای رؤیاهایت سخت تلاش کن و در برابر سختیها تحمل داشته باش. شاگرد بمان، عاشق بمان، اخلاق را معامله نکن و هر جا توانستی، زندگی یک انسان را کمیبهتر کن.
اگر این نامه باعث شود روزی که میان ترس و امید ایستادهای، فقط یک قدم دیگر به جلو برداری، ما احساس میکنیم سهم کوچک خودمان را در ساختن فردا انجام دادهایم.
هستی را سه پاس که هستید.