با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
سیداحسان مصطفوی، کارآفرین و مدیر حوزه زعفران و صنایع غذایی و رئیس هیئتمدیره شرکت «زعفران مصطفوی» است. او با بیش از دو دهه فعالیت در زنجیره ارزش زعفران، در توسعه تولید، فرآوری، صادرات و ایجاد زیرساختهای تخصصی این صنعت نقش داشته است. مصطفوی در کنار فعالیتهای اقتصادی، در نهادهای صنعتی، تجاری و کمیسیون ملی یونسکو نیز مسئولیتهای متعددی بر عهده داشته و از مدیران و کارآفرینان جوان برگزیده کشور بوده است.
دوست جوان من، سلام...
نمیدانم اگر قرار بود نسل شما را فقط با چند کلمه توصیف کنم، از کجا شروع میکردم؛ شاید از سرعت. شما پیش از آنکه وارد جامعه شوید، در یک جهان متصل و تقریباً بدون مرز بزرگ شدهاید. جهانی که در آن میشود دادهها را در چند ثانیه دید، دربارهاش سؤال کرد، مقایسهاش کرد و تصمیم گرفت. شما سریع میبینید، سریع مقایسه میکنید، کمتر قانع میشوید و بیشتر سؤال میپرسید.
و اگر بخواهم سه ویژگی را پررنگتر کنم، میگویم استقلال فکری، سرعت و حساسیت به آزادی انتخاب. شاید شما اولین نسلی باشید که ممکن است در یک شهر زندگی کند اما خودش را شهروند جهان بداند.
شما در دنیایی زندگی میکنید که تقریباً همهچیز سریع شده است. پاسخها، خبرها، ارتباطها، خریدها، یادگیری و حتی آشنا شدن با آدمها. طبیعی است که تحمل فرایندهای طولانی سختتر شود. اما من مسئله را فقط کمحوصلگی نمیبینم. چیزی که بیشتر نگرانم میکند این است که مبادا فرصت عمیق شدن، قربانی سرعت شود. سرعت یکی از بزرگترین قدرتهای نسل شماست. فقط باید مراقب باشید تبدیل به یکی از بزرگترین ضعفهایتان نشود.
فکر میکنم اولین بار زمانی متوجه تفاوت جدی میان نسل شما و نسل خودم شدم که دیدم جوانی با نیمیاز سن من، خیلی راحت از مدیر یا استاد میپرسد: «چرا؟». شاید برای نسل ما، احترام گاهی یعنی سؤال نکردن. اینکه بزرگتر میگفت و کوچکتر میپذیرفت. اما برای شما، احترام الزاماً به معنای پذیرش نیست. میخواهید بفهمید، دلیلش را بدانید و بعد تصمیم بگیرید. همانجا فهمیدم اعتبار دیگر فقط از سن و عنوان نمیآید و حاصل از منطق و رفتار است. ممکن است سن سابقه بیاورد، اما اعتبار را رفتار میسازد.
یکی از رفتارهای شما که نسلهای قبل بیشتر قضاوتش میکنند، این است که حاضر نیستید فقط به خاطر «ثبات» در شرایط نامناسب بمانید. نسل ما خیلی وقتها ماندن را ارزش میدانست و حتی وقتی شرایط خوب نبود، میگفت: «باید ساخت.» شما اما بیشتر میپرسید: «چرا باید بمانم؟» شاید همیشه پاسختان درست نباشد، اما خودِ این سؤال ارزشمند است، چون هر ماندنی وفاداری نیست، گاهی فقط ترس از شروع دوباره است.
یکی از چیزهایی که در نسل شما برایم تحسین برانگیز است، جرئت انتخاب شماست. شما راحتتر میگویید زندگی باید انتخاب خودم باشد، نه چیزی که خانواده، جامعه یا عادتها برایم انتخاب کردهاند. شاید بزرگترین آزادی انسان همین باشد. اینکه حق داشته باشد زندگی خودش را انتخاب کند، نه آن زندگی را که دیگران برایش نوشتهاند.
اما فراموش نکنید همانطور که نسل شما چیزهایی دارد که نسل من میتواند از آن یاد بگیرد، ما هم چیزهایی داریم که شاید شما کمتر دیده باشید. گاهی فکر میکنیم چون شما سختیهای دوره ما را تجربه نکردهاید، پس ضعیفتر از ما هستید. من امروز اینطور فکر نمیکنم. چون فقط نوع سختیها عوض شده است. ما با کمبود اطلاعات و فرصتها روبهرو بودیم، شما با حجم عظیم اطلاعات، مقایسه دائمیو انتخابهای بیپایان. نسلها لزوماً ضعیفتر نمیشوند، فقط میدان جنگشان عوض میشود و طبیعی است که بخشی از مسیر ما مبهم باشد و بسیاری از امکاناتی که امروز برایتان بدیهی به نظر میرسند، نتیجه سالها تلاش، آزمونوخطا و هزینه نسلهای قبل است. شما بیشتر نتیجه را میبینید و کمتر به مسیر رسیدن به آن توجه میکنید.
حتی تعریف موفقیت هم بین ما تغییر کرده است. گاهی میشنوم که میگویند نسل جدید کمحوصله شده. شاید تا حدودی این نظر درست باشد، اما در واقع اتفاق بزرگتری افتاده است؛ تعریف شما از موفقیت تغییر کرده است. شما میپرسید چرا کار و زندگی باید با هم در تضاد باشند؟ چرا باید بهترین سالهای زندگی را قربانی موفقیتی کنیم که قرار است بعدها از آن لذت ببریم؟ به نظرم این سؤال مهمیاست.
نسل ما برای موفق شدن، بخشی از زندگی را عقب میانداخت، شما اما میپرسید موفقیتی که لذت زندگی را از ما بگیرد، اصلاً موفقیت به حساب میآید؟ شما در دسترسی به دانش، ارتباط با جهان و جسارت تجربه کردن از ما جلوتر هستید، اما شاید در تمرکز، تحمل شکست و مقایسه نکردن خودتان با دیگران آسیبپذیرتر باشید. شما پنجره بزرگتری رو به جهان دارید، فقط مراقب باشید این پنجره، به آینهای برای مقایسه دائمیخودتان تبدیل نشود.
و اما اگر قرار بود فقط یک ویژگی از شما یاد بگیرم، احتمالاً هنر «نه» گفتن بود. نسل ما برای حفظ رابطه، موقعیت، سنت یا رضایت دیگران، بلههای زیادی گفته است. شاید بعضی از آن بلهها لازم بودند و شاید بعضی نه. اما امروز فکر میکنم گاهی مهمترین تصمیم زندگی، انتخاب یک «بله» نیست، شجاعت گفتن یک «نه» است. و اگر از نسل خودم چیزی بخواهم، این است که کمتر نصیحت کنیم و بیشتر گوش بدهیم. تجربه وقتی اثر میگذارد که عرضه شود، نه تحمیل. اگر میخواهیم نسل جدید حرف ما را بشنود، اول باید مطمئن شود که ما حرف او را شنیدهایم.
هر نسل روی زمینی راه میرود که بخشی از آن را نسل قبل با دستهای خودش ساخته است.
شاید این سادهترین قانون رابطه دو نسل باشد. هیچ نسلی نباید نسل بعد را با معیارهای زندگی خودش قضاوت کند. هر نسل در زمان و شرایط و زمین متفاوتی بازی میکند. طبیعی است که تصمیمهای متفاوتی هم بگیرد. نسل بعد قرار نیست نسخه بهروزشده ما باشد. او قرار است چیزی باشد که ما هنوز تجربه نکردهایم. اما در میان همه این تفاوتها، چیزهایی هست که هنوز تغییر نکردهاند. بعضی چیزهای ارزشمند همچنان زمان میخواهند.
اعتماد، تخصص، اعتبار و دوستی واقعی هنوز زمان میخواهند. فناوری خیلی چیزها را سریع کرده، اما برای ساختن شخصیت و اعتبار هنوز میانبری وجود ندارد.
دوست جوانم، اگر روزی از من بپرسند دوست دارم نسل شما درباره نسل ما چه بگوید، جوابم خیلی پیچیده نیست. دوست دارم بگویید: همهچیز را درست انجام ندادند و اشتباه هم کم نداشتند، اما تلاش کردند چیزی بهتر از آنچه خودشان تحویل گرفته بودند، به نسل بعد تحویل بدهند. برای من، موفقیت یک نسل این نیست که خودش چقدر جلو رفته است. این است که نسل بعد مجبور نباشد دوباره از نقطه شروع او حرکت کند و اگر قرار باشد فقط یک چیز از من به یادگار بماند، دوست دارم این باور باشد که ارتباط میان آدمها میتواند زندگی را تغییر دهد. خیلی از فرصتها زمانی شکل میگیرند که آدمهای درست یکدیگر را پیدا میکنند. گاهی چیزی که زندگی ما کم دارد، پول یا فرصت نیست. یک آدم درست است که هنوز پیدایش نکردهایم. شاید خیلی از مسائل دنیا هم از نبود منابع نباشد، بلکه از این باشد که منابع، ایدهها و آدمهای مناسب هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند.
اگر بخواهم یک توصیه به تو داشته باشم این است که با سرعت دنیا پیش برو، اما عمق خودت را از دست نده. چیزی را پیدا کن که حاضر باشی حتی بدون تشویق و نتیجه فوری، به پایش بمانی. چون ماندگاری جایی ساخته میشود که هیجان تمام شده، اما تو هنوز ادامه میدهی.
راستش اگر امروز دوباره ۱۸ ساله بودم، خیلی چیزها را متفاوت انجام میدادم. خیلی زودتر روی زبان، ارتباطات و مهارت ساختن سرمایهگذاری میکردم و کمتر صرفاً دنبال مدرک میرفتم. از همان سن تلاش میکردم چیزی بسازم که بتوانم نشانش بدهم. یک پروژه، یک کسبوکار، یک مهارت واقعی یا حتی یک شبکه انسانی ارزشمند. و اگر میتوانستم چند دقیقه با خود ۱۸ سالهام حرف بزنم، به او میگفتم خیلی از چیزهایی که امروز فکر میکنی سرنوشتت را تعیین میکنند، چند سال دیگر حتی اهمیت چندانی نخواهند داشت. از اشتباه کردن نترس؛ فقط اشتباهات ارزشمندتری انتخاب کن. بعضی اشتباهها هزینهاند، بعضیها شهریه درسهای زندگی.
آدمهای خوب را پیدا کن و کنار خودت نگه دار. بیشتر یاد بگیر، زود قضاوت نکن و عجله نداشته باش که همه جوابهای زندگی را همین امروز بدانی. و اگر قرار بود فقط یک جمله آخر برایش داشته باشم، میگفتم: زندگی مسابقه زودتر رسیدن نیست؛ هنر درست انتخاب کردن آدمها، مسیرها و لحظههاست.
و شاید به همین دلیل است که امروز، به جای اینکه بخواهم به تو بگویم چطور زندگی کنی، فقط دوست دارم، یک چیز را با خودت ببری: سریع باش، اما آنقدر عجله نکن که خودت را جا بگذاری.