میثم شکوری

میثم شکوری

صاحب امتیاز برند هنزا
cake 1360 location_on تهران

میثم شکوری، معمار، پژوهشگر و از نوآوران صنعت ساختمان، رئیس هیئت‌مدیره شرکت گام آبی (هنزا) و دانش‌آموخته کارشناسی معماری و کارشناسی ارشد طراحی شهری از دانشگاه شهید بهشتی است. وی با بیش از ۲۰ سال فعالیت در حوزه تحقیق، توسعه و اجرای پروژه‌های ساختمانی، از فعالان نوآوری در صنعت ساختمان ایران به شمار می‌رود.
او به‌عنوان نخستین تولیدکننده پنل‌های نمای HPC ،UHPC، GRC و GRPدر کشور، با اجرای پروژه‌های شاخصی همچون بزرگ‌ترین نمای بتن اکسپوز پیش‌ساخته خاورمیانه ( سیتی‌استار ) و نخستین نمای دوپوست کامپوزیت ایران (مکعب)، نقش مؤثری در توسعه فناوری‌های نوین ساختمانی داشته و همواره بر پژوهش، نوآوری و تولید مصالح پیشرفته در صنعت ساختمان تمرکز داشته است.

من برایت از ریشه‌ها می‌گویم؛ شما برایم از پرواز ...

پسر و دختر عزیزم، سلام...

امشب که مهتاب روی میز چوبی قدیمی‌اتاقم نشسته، یاد شما افتادم. یاد نگاه‌های کنجکاو و دست‌های سریعتان که روی صفحه‌های درخشان، دنیاهایی می‌سازد که گاه برای من، اسرارآمیز است.
من، متولد شصت، در آستانه‌ی چهل‌تایی‌ها، با پوستی که بوی خاکِ بازی‌های کودکانه‌ی بی‌ابزار و اضطراب سوله‌های پناهگاه را می‌دهد، رو به شما می‌کنم؛ شما که در آستانه‌ی فرداها ایستاده‌اید. تفاوت‌های ما، مانند فاصله‌ی میان دو درخت است که یکی در طوفان‌های سخت ریشه دوانده و دیگری در آفتابی ملایم قد کشیده.
ما نسلِ انتظار بودیم. انتظار برای یک تماس تلفنی از دکه‌ی سر خیابان، انتظار برای رسیدن شماره‌ی جدید مجلّه، انتظار برای دیدن کاری که آرزو داشتیم. انتظار برای داشتن یک دوچرخه. این انتظار، صبری عمیق و آتشِ عشقی سوزان در دل ما کاشت. شما نسلِ دسترسی هستید، دنیا در نوک انگشتانتان است؛ هر اطلاعاتی، هر ارتباطی، در کسری از ثانیه. این موهبت، به شما شتاب و گستردگی دید بخشیده، اما گاهی عمقِ حاصل از انتظارِ کشیده را کمرنگ کرده است.
ما با کمبود بزرگ شدیم و شاید همین کمبود، بزرگ‌ترین آموزگارمان بود. وقتی چیزی به آسانی به دست نمی‌آمد، قدرش را هم بیشتر می‌دانستیم. خراب شدن یک وسیله، پایان عمرش نبود؛ آغاز تعمیرش بود. لباس‌ها وصله می‌شد، رادیو باز می‌شد، دوچرخه بارها جان تازه می‌گرفت. این عادتِ ساختن و دوباره ساختن، فقط مهارت فنی نبود، شیوه‌ای از نگاه به زندگی بود. آموختیم که شکست، زباله نیست، ماده‌ی اولیه‌ی تجربه است. شاید به همین دلیل، وقتی در کار و زندگی زمین خوردیم، به جای آنکه دنبال مقصر بگردیم، آستین‌ها را بالا زدیم و دوباره ساختیم.
ما کارآفرینی را از جنس دیگری تجربه کردیم. برای ما، کارآفرینی یک انتخاب لوکس نبود؛ یک ضرورت برای ادامه دادن بود. در جهانی که ویرانه‌های جنگ در حال سرد شدن بود و چرخ اقتصاد به زحمت می‌چرخید، ما باید خلق می‌کردیم. نه از روی سرمایه‌های کلان، که از روی فقرِ امکانات و غنای رویا. کارآفرین نسل ما، یک شومن نبود، یک نجّار بود. از تکه‌های شکسته‌ی آرزوها و با چسبِ عشق و میخِ پشتکار، چیزی می‌ساخت که ایستاده بماند. آنچه ما را به حرکت درآورد، نیازِ ملموس بود. نیاز جامعه‌ای که از قحطی کالا و خدمت رنج می‌برد. ایده‌های ما شاید کم‌تکنولوژی بود، اما پر بود از حل‌مسئله‌های روزمره.
یک مغازه، یک کارگاه کوچک، یک دفتر بازرگانی، همه سرآغاز یک امید جمعی بودند. ما با لمسِ واقعیِ مشتری، با دیدن چهره‌ی رضایتش، انگیزه می‌گرفتیم. اعتبارمان نه در لایک‌ها، که در دست‌دادن‌های محکم و قول‌های عمیق بود. شما، اما، در جهانی پُر از فراوانیِ امکان، کارآفرینی خواهید کرد. چالش شما، نه کمبود که انتخاب است. نه فقدان ارتباط، که مدیریت انبوه اطلاعات است. ایده‌های شما مرزها را درمی‌نوردد و در ابرهای دیجیتال سفر می‌کند. انرژی شما، خلق دنیاهای موازی و سبک‌های زندگی جدید است. شما جسارتِ "نو بودنِ محض" را دارید؛ چیزی که گاه برای ما، غریب و پرریسک می‌نمود.
اگر بخواهم برای نسل خودمان، متولدان آن سال‌های آتش و خاک، یک صفت برگزینم، آن صفت «اصیل» است. اصیل، از جنس ریشه. ریشه در خاک تجربه‌هایی که نه در کتاب‌ها، که در جان ما نوشته شد. اصیل در وفاداری به یک آرمان، حتی اگر پرشکست؛ اصیل در دوستی‌هایی که مانند سنگِ خاره محکم بود. اصیل در درد و در شادی و هیچ‌کدام سطحی نبود. فرهنگ ما از این اصالت زاییده شد: ساختن از هیچ، با مواد اولیه‌ای به نام صداقت، پشتکار و عهد. محصول ما شاید کم‌ظاهر بود، اما گواهی بود بر یک زندگی با قاعده‌های اخلاقی خاص خودش. اصالت ما، گاه به سنگینی می‌زد، اما عمقی داشت که سیلاب‌ها را تاب می‌آورد. و اگر بخواهم به نسل شما، نسل Z، یک صفت بدهم، آن صفت «سیال» است.
سیال بودن شما تنها در سرعت و انعطاف نیست، در هویتِ چندبُعدی شماست. شما همانند آب در ظرفِ هر عصر جا می‌شوید، اما همچنان ماهیتِ خود را حفظ می‌کنید. در واقع شما هم‌زمان در چند جریان زندگی می‌کنید: واقعی و مجازی، محلی و جهانی، سنتی و مدرن و این ها را نه همچون تضاد، که همچون لایه‌هایی از وجود خود پذیرفته‌اید. این سیالی، گاه برای نسلِ اصیلِ ما که سنگینیِ «شکلِ ثابت» را تجربه کرده، غریب و شگفت‌انگیز است. شما سیالید، زیرا در دریای بی‌کران اطلاعات، شناورید و غرق نمی‌شوید. زیرا هویت‌های شغلی، فرهنگی و فکری‌تان را در قالب‌های از پیش ساخته نمی‌ریزید. این سیالی، هم قدرت شماست و هم رازِ درک نشدنتان از سوی ما.
نسل شما اما سرمایه‌ای دارد که ما هرگز با این وسعت تجربه نکردیم؛ توانایی یاد گرفتنِ بی‌وقفه. اگر ما سال‌ها برای آموختن یک مهارت زمان صرف می‌کردیم، شما می‌توانید در چند هفته، دریچه‌ای به دانشی تازه بگشایید. این نعمت، اگر با تمرکز و انتخاب همراه شود، شما را به نسلی تبدیل می‌کند که نه تنها شغل، بلکه مفهوم کار را دگرگون خواهد کرد. تنها بیم من این است که فراوانیِ انتخاب، گاهی لذتِ عمیق شدن را از انسان بگیرد. درختی که هر روز جایش را عوض کنند، هرگز سایه‌ای گسترده نخواهد داشت.
اما در عمق این تفاوت‌ها، یک اشتراک ناگسستنی داریم: شوق خلق! ما هر دو از بودن در قفسِ مسیرهای از پیش تعیین شده سر باز زدیم. من از قفسِ "کارمند شدن" و شما از قفسِ "مسیر خطیِ تحصیل و شغل". ما هر دو به قدرتِ خلقِ ارزش با دستان خود ایمان داریم. فقط زبان بیان این ایمان، متفاوت است: زبان من، آهنگِ تیشه بر چوب بود و زبان شما، موسیقیِ کدها بر صفحه‌ی نمایش.
پس بیایید این دو زبان را به هم بیاموزیم. از ما بیاموزید که چگونه می‌توان بر بسترِ کمبود، با اصالت، باغِ رؤیا کاشت. از ما پایداری را بیاموزید ، همان‌گونه که یک قنات در دل کویر، قرن‌ها آب را جاری می‌کند و ما از شما بیاموزیم که چگونه می‌توان در طوفان داده‌ها، با سیالیتی هوشمندانه، کشتیِ هدف را هدایت کرد. از شما تغییر چابک را بیاموزیم و نترسیدن از کهنگیِ یک ایده در مدت کوتاه.
یادتان باشد که فناوری، هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی و همه ابزارهای شگفت‌انگیز آینده، تنها وسیله‌اند؛ نه مقصد. ارزش واقعی، هنوز هم در اعتماد انسان‌ها به یکدیگر شکل می‌گیرد. هنوز هم کسی برنده است که بتواند مسئله‌ای واقعی را حل کند، به قولش وفادار بماند و اثری ماندگار بر زندگی دیگران بگذارد. ابزارها تغییر می‌کنند، اما انسان، همچنان انسان است؛ با همان نیاز به احترام، صداقت، امنیت و امید. اگر این حقیقت را همیشه به یاد داشته باشید، هیچ موج فناوری شما را از مسیر انسان بودن دور نخواهد کرد.
من برایتان از ریشه می‌گویم، شما برایم از پرواز. ریشه بی‌پرواز، اسیر تاریکی خاک است و پرواز بی‌ریشه، بازیچه‌ی هر باد. بیایید باغ مشترکمان را هم عمیق و هم بلند بسازیم. باغی که در آن، اصالتِ ریشه‌ها، غذایِ سیالیتِ شکوفه‌ها باشد.
همیشه مشوقِ رؤیاهایتان،پدرِ شما، کارآفرینی از نسل آفتاب و ایستادگی.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی برای این نامه ثبت نشده است.
نام میثم شکوری
سمت صاحب امتیاز برند هنزا
تولد 1360
محل تولد تهران

نسخه صوتی نامه

00:00
00:00 download
خرید کتاب