با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
حافظ کبریتچی، مدیرعامل صنایع غذایی هانی، صاحب امتیاز H CAFE و فعال صنعت غذا و رستورانداری است. وی با تکیه بر تجربه خانوادگی دراین صنعت و مدیریت برندهای غذایی مختلف، توسعه کسبوکار و راهبری مجموعههای تولیدی و خدماتی، از مدیران شناختهشده بخش خصوصی در صنعت غذا به شمار میرود. او با تمرکز بر توسعه برند، ارتقای کیفیت محصولات، استانداردسازی فرآیندهای تولید، بهبود تجربه مشتری و گسترش بازار، نقش مؤثری در توسعه صنایع غذایی هانی و مجموعه H CAFE داشته است. حافظ کبریتچی همواره بر نوآوری، حفظ اصالت، ایجاد ارزش افزوده و توسعه پایدار در زنجیره صنعت غذا تأکید داشته و این رویکرد را به عنوان یکی از ارکان اصلی مدیریت خود دنبال میکند.
دوست جوان من، سلام...
وقتی از نسل فردا حرف میزنم، همیشه به این فکر میکنم که تو در چه دنیای متفاوتی بزرگ شدهای. تو نسلی هستی که زودتر از نسلهای قبل وارد بازار کار شدهای، اما نگاهت به کار، زندگی و آینده با آنچه ما تجربه کردیم فرق دارد. با اینترنت، ماهواره، تلفن همراه و دنیای دیجیتال بزرگ شدهای و طبیعی است که بسیاری از مسائل را از زاویهای ببینی که شاید برای نسل ما تازه باشد.
شاید یکی از مهمترین تفاوتهای میان ما و شما این باشد که نسل ما خیلی از چیزها را بدون سؤال پذیرفت. ما کار میکردیم، صبر میکردیم و باور داشتیم اگر سالها در یک مسیر بمانیم، بالاخره نتیجه خواهیم گرفت. اما تو بیشتر سؤال میکنی؛ چرا باید این مسیر را بروم؟ آیا این همان چیزی است که میخواهم؟ آیا راه دیگری هم وجود دارد؟
من این پرسشها را نقطه ضعف نمیدانم. اتفاقاً بخشی از مسیر پیشرفت همین سؤال کردنها است. دنیا تغییر کرده و طبیعی است که تو بخواهی دلیل انتخابهایت را بدانی. اما در کنار سؤال کردن، چیزی هست که نباید فراموش کنی: هیچ موفقیتی بدون ماندن، تلاش کردن و عمیق شدن در یک مسیر ساخته نمیشود.
واضح است که نسل من محدودیتهای بیشتری داشت. اگر میخواستیم دانشی بیاموزم، باید دنبال کسی میگشتیم که آن را بلد باشد. باید زمان میگذاشتیم، تجربه میکردیم و قدمبهقدم جلو میرفتیم. امروز تو با یک تلفن همراه میتوانی به اندازه چند نسل قبل، اطلاعات و ابزار در اختیار داشته باشی و این یک فرصت بزرگ است، فرصتی که شاید نسلهای قبل حتی تصورش را هم نمیکردند.
اما یک نکته را همیشه به یاد داشته باش: ابزارها هر چقدر هم سرعت تو را بیشتر کنند، باز هم نمیتوانند جای تلاش و تجربه را بگیرند. هیچ نرمافزار، فناوری و یا هوش مصنوعی نمیتواند به جای تو مسیرها را طی کند. خودت باید انتخاب کنی، تلاش کنی، اشتباه کنی، یاد بگیری و دوباره ادامه بدهی.
یکی از تفاوتهای میان نسل من و تو این است که وقتی چیزی مطابق انتظار پیش نمیرود، تو راحتتر به تغییر مسیر فکر میکنی. این ویژگی میتواند یک نقطه قوت باشد، چون گاهی شجاعت تغییر دادن چیزی که درست نیست، خودش یک مهارت مهم است. اما از طرف دیگر، باید مراقب باشی که هر سختی را نشانه اشتباه بودن مسیر ندانی.
نسل ما گاهی بیش از اندازه در یک مسیر میماند و نسل امروز گاهی بیش از اندازه زود از یک مسیر خارج میشود. حقیقت جایی میان این دو قرار دارد. قرار نیست فقط به خاطر اینکه وارد کاری شدی، سالها در آن بمانی، اما قرار هم نیست با اولین مشکل همهچیز را رها کنی. باید یاد بگیری تفاوت میان «مسیر اشتباه» و «بخش سخت یک مسیر درست» را تشخیص بدهی.
من از سالهای خیلی دور، کار را از نزدیک لمس کردهام. محیط کار از همان کودکی بخشی از زندگی من بود. آشپزخانه، رستوران، صدای دستگاهها و رفتوآمد آدمهایی که برای ساختن آیندهشان تلاش میکردند، چیزهایی نبودند که فقط از دور ببینم، بخشی از روزهای زندگی من بودند و همان تجربههای کوچک و روزمره، آرامآرام تبدیل شدند به مسیری که امروز طی کردهام.
آن روزها کسی به ما وعده نمیداد که چند سال بعد چه جایگاهی خواهیم داشت. کسی نمیگفت اگر امروز سختی بکشی، حتماً فردا موفق میشوی. اما یک چیز را یاد گرفته بودیم؛ اینکه قدمهای کوچکمان را برداریم و اجازه بدهیم زمان، نتیجه این تلاشها را نشان دهد.
شاید مهمترین چیزی که امروز میتوانم به تو بگویم همین باشد: لازم نیست از همان روز اول موفق باشی. لازم نیست همه چیز را بدانی و همه مسیر را از ابتدا بشناسی. فقط باید هر روز کمیجلوتر از دیروزت باشی.
آدمهای زیادی را دیدهام که از یک جایگاه معمولی شروع کردند. با امکانات کم، با تجربه کم و با تردیدهای زیاد؛ اما آرامآرام رشد کردند و به جایی رسیدند که روز اول حتی تصورش را هم نمیکردند. موفقیت همیشه با یک اتفاق بزرگ شروع نمیشود. گاهی از همان تلاش کوچکی شروع میشود که هیچکس آن را نمیبیند و شاید حتی خودت هم فکر نمیکنی اهمیت زیادی داشته باشد.
یکی از بزرگترین سرمایههایی که امروز در اختیار توست، جوانی است. جوانی یعنی انرژی، جسارت، سرعت یادگیری و فرصت تجربه کردن. اگر امروز من دوباره وارد محیط یک کارخانه یا یک کسبوکار شوم، شاید تجربه بیشتری داشته باشم، اما آن شور، انرژی و نگاه تازهای را که یک جوان دارد، دیگر مثل گذشته ندارم.
و البته، تو چیزهایی را میبینی که شاید من نبینم. تو با ذهن و تجربه زمانه خودت به مسائل نگاه میکنی و همین میتواند یک مزیت بزرگ باشد. به همین دلیل همیشه اعتقاد داشتهام که آدمهای باتجربهتر باید بیشتر نقش راهنما داشته باشند و جوانها هم باید میدان عمل را در اختیار بگیرند. فکر و تجربه میتوانند مسیر را روشن کنند، اما حرکت باید به دست نسل جوان اتفاق بیفتد.
این موضوع در کسبوکارهای خانوادگی اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر قرار باشد یک برند بعد از دو یا سه نسل همچنان زنده بماند، نمیشود فقط به این دلیل که نسل قبل سخت کار کرده، انتظار داشت نسل بعد همان مسیر را بدون تغییر ادامه دهد.
نسل جدید حق دارد سؤال کند پدر و مادر من چه چیزی ساختهاند و من قرار است چه چیزی به آن اضافه کنم؟ پاسخ این سؤال فقط تلاش بیشتر نیست؛ ساختن یک سیستم درست است.
اگر یک کسبوکار به حضور یک نفر وابسته باشد، اگر همه تصمیمها، ارتباطها و تجربهها فقط در ذهن یک فرد باقی بماند، با رفتن آن فرد بخشی از آن کسبوکار هم از بین خواهد رفت. اما اگر ساختار درست ایجاد شده باشد، نسل بعد مجبور نیست همه مشکلاتی را که نسل قبل تجربه کرده، دوباره حل کند.
ما باید کاری کنیم که نسل بعد مجبور نباشد دوباره چرخ را اختراع کند؛ بلکه بتواند همان چرخ را بهتر، سریعتر و درستتر بچرخاند.
مسئولیت تو این است که قبل از هر تصمیم، به جای واکنش سریع، فکر کنی. ببینی مشکل واقعاً در خود مسیر است یا فقط به یک بخش سخت از آن رسیدهای. خیلی از آدمها درست در زمانی که باید کمیبیشتر صبر کنند، تصمیم به رفتن میگیرند و هیچوقت نمیفهمند شاید موفقیت چند قدم جلوتر بوده است.
در مقابل، مدیران و افراد باتجربهتر هم باید یاد بگیرند که قرار نیست جوانها را شبیه خودشان کنند. نسل جدید آمده است تا راه خودش را پیدا کند. وظیفه ما این نیست که جلوی آنها بایستیم؛ وظیفه ما این است که کنارشان باشیم. جوانی که احساس کند فقط قرار است دستور بشنود، خیلی زود فاصله خواهد گرفت.
هوش مصنوعی یکی از نمونههای روشن این تغییر است. تو ابزارهایی در اختیار داری که میتوانند سرعت یادگیری و تواناییهایت را چند برابر کنند. اما همیشه به یاد داشته باش که ابزار نباید جای فکر کردن را بگیرد. کسی موفقتر خواهد بود که بتواند از فناوری استفاده کند، نه کسی که فقط مصرفکننده آن باشد.
یکی از مهمترین توصیههایی که میتوانم به تو داشته باشم این است که در یک حوزه عمیق شو. امروز همهچیز در دسترس است و همین موضوع گاهی باعث میشود آدمها از همه چیز کمیبدانند، اما در هیچ زمینهای به اندازه کافی عمیق نشوند.
لازم نیست همهچیز را بلد باشی. یک مسیر را انتخاب کن و در آن جدی باش. اگر در هر حوزهای فعالیت میکنی، سعی کن در آن ارزش ایجاد کنی.
رقابت خوب است، اما رقابت واقعی این نیست که فقط جای دیگری را بگیری. رقابت واقعی این است که هر روز بهتر از روز قبل خودت شوی.