با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
کریم اثباتی، مدیرعامل شرکت چشمانداز ارتباط، از مدیران و فعالان حوزه مدیریت، بازرگانی و توسعه کسبوکار است. وی با بهرهگیری از دانش میانرشتهای در حوزههای روانشناسی، حقوق و مدیریت، سالها در زمینه مشاوره، مدیریت اجرایی و توسعه سازمانها فعالیت داشته است.
او با نگاهی توسعهمحور بر نقش ارتباط مؤثر، یادگیری مستمر و تعامل مبتنی بر اعتماد، در رشد فردی و سازمانی تأکید داشته و همواره تلاش کرده است دانش و تجربه را در مسیر ارتقای کسبوکارها به کار گیرد.
به شمایی که آینده منتظر حضور شماست، سلام...
شاید روزی که این متن به دست شما میرسد، دنیا باز هم عوض شده باشد.
دنیا قبل از شما و در زمان ما هم بارها عوض شده بود. در واقع من اینطور فکر میکنم که شما «نسل جدید» نیستید، بلکه ادامه یک داستان قدیمیترید.
این عادتی ناخودآگاه است که گاهی به یکدیگر برچسب میزنیم یا همدیگر را دستهبندی میکنیم، بیآنکه متوجه باشیم با چنین نگاهی میان ما فاصله ایجاد میشود. در حالیکه حقیقت ساده است: همه ما فقط انسانهایی هستیم که در زمانهای متفاوت زندگی کردهایم و هیچ نسلی کاملتر از نسل دیگر نیست و هیچکس نسخه نهایی انسان نیست.
شاید بزرگترین اشتباه ما درباره نسلها این باشد که قبل از شناختنشان، آنها را قضاوت میکنیم. به همین دلیل، هر وقت صحبت از نسل فردا میشود، ترجیح میدهم بحث را از جای دیگری آغاز کنم: پشت هر نسل، پیش از هر عنوانی، یک «انسان» ایستاده است؛ انسانی که محصول زمانه خودش است.
فرقی نمیکند در زندگی شخصی، یا در جمع دوستان و یا در محیط کار؛ در یک شرکت فناوری فعالیت کنید یا یک کسب و کار سنتی داشته باشید. در نهایت، همه چیز به کیفیت ارتباط شما با یک انسان باز میگردد و برای یک ارتباط درست، باید دنیای طرف مقابل را فهمید.
من وقتی با فرزند هشت سالهام در ارتباطم، دغدغهام این نیست که او را شبیه خودم تربیت کنم؛ بلکه قبل از هر چیز باید دنیایش را بفهمم.
شناخت انسان، یکی از پایههای ارتباطات است و بدون توجه به آن، هیچ رابطهای دوام نخواهد داشت.
در روابط بین فردی، یک اصل ثابت وجود دارد: هیچ رابطهای، بدون «اصالت» دوام نمیآورد و از مهمترین عناصر یک رابطه اصیل، خوب شنیده شدن است و هیچ درک کاملی نیز شکل نمیگیرد مگر از مسیر خوب شنیدن.
اگر این اتفاق بیفتد، نهتنها نسلها مقابل هم قرار نمیگیرند بلکه در کنار هم تصویر کاملتری از انسان میسازند.
بیایید با هم تاریخ را مرور کنیم...
هر نسلی فرزند شرایط خودش بوده، دنیای جدیدتری را تجربه کرده و نیازهای خودش را داشته است.
نسل فردا، نه متفاوتتر از دیگر نسلهاست و نه چالش برانگیزتر. اما مجموعهای از عوامل، بهویژه رشد تکنولوژی و سرعت تغییرات فرهنگی و اجتماعی، باعث شده سبک زندگی و نگاه و رفتار آنها بیشتر دیده شود.
نسل ما موضوعات را در زمان بیشتری یاد میگرفت، اما نسل جدید با استفاده از ابزارهای جدیدتر، فرآیند یادگیری متفاوتی دارد. با این حال، در نهایت، هر دو یک مسیر را میرویم: یاد گرفتن زندگی در جهانی که دائماً در حال تغییر است.
نسل ما با روندی آرامتر بزرگ شد و نسل جدید با دنیایی که دائم تغییر میکند. گویی آنها میخواهند سریعتر بدانند که قسمت بعدی قصه چیست!
در تکنولوژیهای جدید، برای شنیدن صداها یا دیدن فیلمها گزینهای به نام «دور تند» وجود دارد. این یعنی دنیا سرعت بیشتری پیدا کرده و نسل جدید، بیش از هر نسل دیگری با این سرعت زندگی میکند. لذا طبیعی است که آنها جهان را از دریچه دیگری ببینند و در چنین فضایی، نوع تصمیمگیری، نوع ارتباط و نوع نگاه آنها به زندگی متفاوت باشد.
البته این تفاوت، نه نشانه برتری است و نه ضعف؛ فقط حاصل زمانهایی است که هرکدام در آن رشد کردهایم.
حالا اگر از بحث نظری فاصله بگیریم و وارد فضای واقعی کار و سازمان شویم، موضوع جدیتر میشود و اینجا صرفاً با تفاوت نسلها روبرو نیستیم، بلکه با تصمیمهای روزمره روبهرو هستیم.
بسیاری از چیزهایی که برای ما بدیهی بود، برای نسل جدید تعریف متفاوتی دارد.
زمانی، حضور مداوم در محل کار را نشانه تعهد و بهرهوری میدانستند. اما امروز این معادله همیشه درست نیست. ممکن است فردی با زمان کاری انعطافپذیرتر، خروجی مؤثرتری داشته باشد.
اگر این موضوع را درک نکنیم، وارد چرخهای میشویم که در آن مدیر، انعطافپذیری نسل جدید در حضور و کار را نشانه کمتعهدی میبیند و نسل جدید احساس میکند مدیر او را درک نمیکند. در حالی که مسئله، نه کمبود تعهد است و نه بیتوجهی؛ مسئله از جایی شروع میشود که هر دو طرف، از یک واژه مشترک، معنایی متفاوت برداشت میکنند.
اینجاست که یک تغییر مهم ضرورت پیدا میکند: مدیر امروز نباید فقط ناظر به زمان باشد، بلکه باید ناظر به نتیجه هم باشد.
لذا یکی از مهمترین مهارتهای مدیریت امروز، توانایی درک تفاوتها و ساختن زبانی مشترک میان نسلهاست؛ زبانی که نه بر سختگیری بنا شده باشد و نه بر آزادی مطلق.
حتی در خانواده هم همین اتفاق رخ میدهد. فاصله میان والدین و فرزندان، همیشه به دلیل اختلاف ارزشها نیست. گاهی مسئله، در نحوه انتقال معانی آن ارزشهاست.
واقعیت این است که نسل جدید، «دستور بدون معنا» را بهراحتی نمیپذیرد. آنها میخواهند منطق پشت موضوعات را بفهمند و این مدل باید با نگاهی ارزشمند دیده شود، چرا که رشد، از نگاه جدید به موضوعات بهدست میآید و سازمانهای موفق به جای مقاومت در برابر نگرشهای جدید، آن را وارد ساختار خود میکنند و به جای تغییر نسل جدید، مدل همکاری خود را تغییر میدهند.
ما نمیتوانیم انسانها را شبیه هم کنیم، چرا که هر کسی در زمانه خودش و جهانبینی مخصوص به خودش شکل گرفته و با همان ابزارها معنا پیدا کرده است. لذا در برخورد با نسل جدید باید بیاموزیم که به جای کنترل کردن آدمها، باید با آنها هماهنگ شویم.
نسل جدید، نه تهدید است و نه چالش. فرصتی است برای بازتعریف معناهایی که شاید سالها بدون فکر کردن به آن، فقط تکرارشان کردهایم.
البته قرار نیست ارزشهای گذشته را کنار بگذاریم. اگر امروز در نقطه درستی هستیم، حاصل همان ارزشها و تجربیات قبلی است. اما شاید وقت آن رسیده باشد که به بهانه مواجهه با یک نسل جدید، بعضی واژهها را دوباره معنا کنیم.
گاهی به این فکر میکنم که «آینده»، دورانی است که از همین «اکنون» آغاز میشود و به نسلهای بعدی سپرده خواهد شد و به طور طبیعی، نسل ما بخش کمتری از آینده را تجربه خواهد کرد و نسل بعدی، روزهای بیشتری را در آن زندگی خواهد کرد.
بنابراین اگرچه ساختن آینده، تنها بر عهده یک نسل نیست، اما مسئولیت ما، شناخت بهتر نسلی است که آینده را خواهد ساخت و شاید زیبایی داستان همین باشد؛ اینکه هر نسل، تکهای از یک پازل بزرگتر است، نه تصویر کاملی از آن.