محمدرضا داوری

محمدرضا داوری

صاحب امتیاز برند پرسا
cake 1359 location_on شیراز

محمدرضا داوری، معمار، کارآفرین و مدیرعامل گروه بین‌المللی پرسا، دارای سابقه فعالیت در مشاوره، مطالعات تخصصی، فنی مهندسی، ساخت، تجهیز، لیزینگ، راه اندازی و مدیریت بهره برداری انواع پروژه های صنعتی گردشگری، مجتمع و مال های تجاری، هتل، غذا و نوشیدنی می‌باشد.
وی با انجام بیش از 700 پروژه ملی و 10 پروژه بین المللی در زمینه توسعه کسب و کار، طراحی، ساخت، فرانچایز، لیزینگ و راه اندازی پروژه ها فعالیت داشته است.
او همچنین طراح دوره های MBA کارآفرینی گردشگری گاسترونومی‌و نویسنده کتاب گردشگری گاسترونومی‌است.

مـــــا و شــــما؛ قرار نیست شبیه هم باشیم...

سلام دوست عزیز و فردای من ...

شما نسلی هستید که یک زندگی را در دو دنیا تجربه می‌کنید؛ یک دنیا را می‌شود لمس کرد، در آن قدم زد و با آدم‌هایش روبه‌رو شد، و در دنیای دیگر می‌شود بدون ترک خانه، زندگی کرد، کار کرد، دوست پیدا کرد و حتی بخشی از خودت را آنجا ساخت.
ما یک دنیا را زندگی کردیم و بعد، کم‌کم وارد دنیای دوم شدیم، شما اما از همان ابتدا هر دو دنیا را با هم داشته‌اید. شاید بخشی از فاصله‌ای که امروز میان ماست، نه به سن و سال، که به همین تجربه متفاوت از زندگی برگردد.
سال‌هاست در محیط کار با آدم‌هایی از سن و تجربه‌های مختلف کار می‌کنم و همیشه یک سؤال برایم جدی بوده: وقتی یک شرکت تخصصی هر روز باتجربه‌تر و متخصص‌تر می‌شود، نسل بعدی‌اش را از کجا باید بسازد؟
ما معمولاً دنبال آدم‌هایی هستیم که سال‌ها کار کرده باشند، تجربه داشته باشند و متخصص باشند. اما یک شرکت نمی‌تواند فقط با آدم‌هایی کار کند که توانایی و تجربه لازم را در حین کار به دست آورده‌اند؛ زیرا عملاً این افراد با شرکت پیر می‌شوند و خلأ نیروی جوان و پرانرژی، هر لحظه بیشتر احساس می‌شود. بنابراین، شرکت باید بتواند آدم‌های فردایش را نیز از جایی تأمین کند. برای همین تصمیم گرفتم در بخش‌های ستادی، آگاهانه سراغ آدم‌های جوان‌تر بروم؛ حتی اگر می‌دانستم هنوز تجربه کافی ندارند و باید خیلی چیزها را از صفر یاد بگیرند.
ورودشان هم همیشه آن‌قدر رسمی‌نیست که تصور می‌کنیم. یکی از همکاران جوانمان یک روز خیلی جدی از مدیر مالی پرسیده بود: «شنیدیم ساعت یازده صبح آبمیوه می‌دن و ساعت سه هم چای و کیک؛ واقعاً همین‌طوره؟» سؤال آن‌قدر جدی بود که برای چند لحظه نمی‌دانستی باید بخندی یا جواب بدهی!
اما همین آدم ممکن است فردا چیزی را به تو نشان بدهد که سال‌هاست دیگر نمی‌بینی. جوان‌ترین همکارمان کاری را که ما همیشه به یک شکل انجام می‌دادیم، با یک ابزار هوش مصنوعی جور دیگری انجام داد و تازه آنجا فهمیدیم چقدر ممکن است به یک روش عادت کرده باشیم، فقط چون سال‌ها همان را انجام داده‌ایم.
این فقط به معنی جوان‌تر شدن شرکت نیست. این آدم‌ها قرار است یک روز خودشان مدیران و کارشناسان همین مجموعه باشند. اگر قرار است پنج یا ده سال دیگر بخشی از سازمان را آن‌ها بچرخانند، باید از همین امروز فرصت داشته باشند وارد این مسیر شوند و در کنار آدم‌های باتجربه رشد کنند.
اگر بخواهم نسل جدید را در محیط کار تعریف کنم، به نظرم بخشی از چارچوب‌هایی را که ما برای شروع زندگی حرفه ای ضروری می‌دانستیم را ندارید و نگاهتان به کار کردن بیشتر کوتاه مدت و موقتی است. این اتفاق فقط در ایران نیست و تا حد زیادی جهانی است.
اما همین شما در موضوعات اجتماعی، فرهنگی و محیط زیست، جور دیگری رفتار می‌کنید. راهبردی‌تر فکر می‌کنید و مهم‌تر از آن، بیشتر وارد عمل می‌شوید. شاید نسل ما خیلی درباره محیط زیست فکر می‌کرد، اما فاصله‌مان با عمل زیاد بود؛ شما وقتی چیزی را باور می‌کنید، بیشتر برایش کاری انجام می‌دهید. انگار جایی که نسل ما بیشتر فکر می‌کرد، شما بیشتر عمل کردید.
از طرف دیگر، دنیایی که شما در آن بزرگ شده‌اید، دسترسی بیشتر، اطلاعات بیشتر و ابزارهایی را از همان کودکی در اختیارتان گذاشته و به همین دلیل سرعت شما در دیدن و فهمیدن بعضی مسائل با ما متفاوت است.
اما مهم‌ترین تفاوت، همان زندگی در دو دنیاست. ما بیشتر عمرمان را در دنیای فیزیکی زندگی کردیم و بعد فضای مجازی وارد زندگی‌مان شد، برای شما اما از ابتدا بخشی از زندگی بوده است.
برای همین گاهی من و شما یک اتفاق واحد را می‌بینیم، اما انگار روی یک فرکانس نیستیم. چیزی که برای ما یک ابزار ارتباطی است، برای شما بخشی از خود رابطه است.
اما قواعد دنیای مجازی را نمی‌شود همیشه با خود به دنیای واقعی برد. در فضای مجازی ممکن است کاری را که در دنیای واقعی ده سال زمان می‌برد، در یک سال جلو ببری؛ اما تجربه، تخصص، اعتماد و پختگی را نمی‌شود با سرعت یک کلیک به دست آورد.
شاید یکی از سخت‌ترین کارها برای شما همین باشد که یاد بگیرید این دو دنیا را با هم زندگی کنید، بدون اینکه قواعد یکی را به دیگری تحمیل کنید.
به نظرم شما بیشتر در «عرض» زندگی می‌کنید تا در «طول». نسل‌های قبل برای ادامه دادن زندگی ناچار بودند بیشتر به آینده فکر کنند؛ امروز چه کنم که فردا بمانم؟ اما دنیایی که شما در آن بزرگ شده‌اید، انتخاب‌ها و امکان‌های بیشتری برای تجربه کردن در همین لحظه پیش رویتان گذاشته است. انگار سؤال از «چطور برای فردا بمانم؟» به «امروز چه چیزهایی را می‌توانم تجربه کنم؟» تغییر کرده است.
شاید همین تغییر، مفهوم خانواده و رابطه را هم عوض کرده باشد. برای نسل ما خانواده معنای مشخص‌تری داشت. امروز ممکن است یک دوست یا حتی یک همکار آن قدر به هم نزدیک باشند که بتوانند نقشی مشابه خانواده برایمان ایفا کنند، درحالیکه این رابطه در قدیم از اعضا خانواده انتظار می‌رفت.
این تفاوت در محیط کار هم خودش را نشان می‌دهد. چیزی که من بیشتر از همه در کار کردن با شما با آن چالش دارم، انضباط است؛ به‌خصوص نظم زمانی. خودم آدم بسیار چارچوب‌مند و منضبطی هستم و طبیعتاً این تفاوت را زودتر می‌بینم.
اما به مرور به این نتیجه رسیده‌ام که اگر قرار باشد فقط از شما بخواهیم با همان قواعدی رفتار کنید که ما سال‌ها با آن کار کرده‌ایم، احتمالاً نتیجه‌ای نمی‌گیریم. گاهی مسئله این نیست که آدم‌ها را تغییر بدهیم؛ مسئله این است که چارچوبی بسازیم که هم استانداردهای ما را حفظ کند و هم با واقعیت نسل شما قابل اجرا باشد.
فکر می‌کنم اولین قدم برای کم کردن این فاصله، پذیرفتن این است که قرار نیست کاملاً از بین برود. همان‌طور که ما با پدر و مادرهایمان تفاوت های کلیدی در مبانی زندگی داریم، شما هم با ما تفاوت خواهید داشت. مهم این است که این تفاوت را به جای جنگیدن، بشناسیم.
ما باید خودمان را تا حدی به دنیای شما نزدیک کنیم. به فضای دیجیتال، هوش مصنوعی و شکل‌های تازه ارتباط. اما این به معنی کنار گذاشتن استانداردهای خودمان نیست. باید بدانیم برای همکاری با یک آدم چه چیزهایی ضروری است و کجاها نمی‌توانیم کوتاه بیاییم.
اگر قرار باشد از میان همه حرف‌هایی که درباره شما دارم، فقط یک سؤال بپرسم، همین است:
خودتان را در سی‌سالگی کجا می‌بینید؟ در چهل‌سالگی چطور؟
مهم نیست امروز جوابی که می‌دهید درست باشد یا غلط. مهم این است که برای خودتان یک تصویر داشته باشید و بدانید می‌خواهید به کدام سمت حرکت کنید. ممکن است در طول مسیر نظرتان عوض شود و حتی چند بار مسیرتان را تغییر دهید، اما داشتن تصویری از آینده، با بی‌هدف حرکت کردن فرق دارد.
اگر امروز دوباره به من حق انتخاب می‌دادند که در کدام نسل به دنیا بیایم، احتمالاً باز هم همین زمان و همین مسیر را انتخاب می‌کردم، نه به این دلیل که نسل من زندگی بهتری داشته یا نسل شما زندگی آسان‌تری دارد. هر آدمی‌محصول مجموعه اتفاق‌هایی است که در زمان و مکان خودش تصمیم گرفته و نتایج آن برایش رقم خورده؛ آدم‌ها، انتخاب‌ها، شکست‌ها و فرصت‌ها. برای شما هم همین‌طور است. خیلی از چیزهایی که امروز سخت، ناعادلانه یا ناخوشایند به نظر می‌رسند، ممکن است سال‌ها بعد تبدیل به بخشی از توانایی‌های شما شوند.
شاید مسئله اصلی این نباشد که نسل شما بهتر است یا نسل ما؛ مسئله این است که هرکدام با دنیایی که در آن ساخته شده‌ایم چه می‌کنیم: شما با دنیایی که از همان ابتدا دو جهان را پیش رویتان گذاشته، و ما با نسلی که آمده تا جهان بعدی را بسازد.
شاید قرار نیست شما شبیه ما شوید و ما هم شبیه شما. اما اگر به جای تلاش برای تغییر دادن یکدیگر، کمی‌بیشتر همدیگر را بفهمیم، آن فاصله‌ای که همیشه بین نسل‌ها وجود دارد، دیگر فقط فاصله نیست؛ می‌تواند جایی باشد که تجربه و تازگی، کنار هم چیزی تازه بسازند.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی برای این نامه ثبت نشده است.
نام محمدرضا داوری
سمت صاحب امتیاز برند پرسا
تولد 1359
محل تولد شیراز

نسخه صوتی نامه

00:00
00:00 download
خرید کتاب