مرتضی باقری

مرتضی باقری

صاحب امتیاز برند ماجان
cake 1357 location_on تهران

مرتضی باقری، صاحب امتیاز برند «ماجان» و از چهره‌های باسابقه و شناخته‌شده صنعت مبلمان و دکوراسیون داخلی است.
وی سال‌ها در این حوزه فعالیت داشته و با تلفیق هنر و صنعت، رویکردی متفاوت در تولید مبلمان و محصولات دکوراسیون داخلی ایجاد کرده است.
او از پیشگامان تولید هنری در صنعت مبلمان به شمار می‌رود و برند ماجان را بر پایه پیوند خلاقیت، طراحی و تولید توسعه داده است.

ما در ذهن شما نیستیم، فقط خودتان از ذهنتان خبر دارید ...

دوست جوانم، سلام...

فکر می‌کنم هر تعریفی که از نسل جدید داریم، نسبی است؛ چون هر روز غافلگیرمان می‌کنید و هر روز بیشتر می‌فهمیم چقدر از دنیای شما را هنوز نمی‌شناسیم.
ما به اصالتمان افتخار می‌کنیم و گاهی فکر می‌کنیم نسل جدید آن اصالت را ندارد؛ می‌گوییم پرخاشگرید، زودجوشید. اما راستش این‌ها بیشتر حرف‌های ماست، نه واقعیت شما. ما در ذهن‌تان نیستیم و نمی‌دانیم آنجا چه خبر است.
سرعت پردازش و تبادل اطلاعات در نسل شما آن‌قدر بالا رفته که خیلی وقت‌ها آن آرامشی را که ما روی کلام و رفتارمان داشتیم، ندارید و دوست دارید زود به نتیجه برسید. فکر می‌کنم این تازه شروع ماجراست. شاید دیگر لازم نباشد بیست، سی سال صبر کنیم تا نسل بعدی دوباره غافلگیرمان کند. شاید پنج یا ده سال دیگر با نسلی روبه‌رو شویم که نسل شما را هم شگفت‌زده کند. تلفن‌های همراه و فضای دیجیتال بیشترین نقش را در این تغییر خواهند داشت.
از چهار سالگی، من و برادرهایم در فروشگاه پدرمان بزرگ شدیم؛ بی‌آنکه خودمان انتخابش کرده باشیم، هر روز آنجا بودیم، کمک می‌کردیم و با مشتری‌ها حرف می‌زدیم. همان‌جا، بدون اینکه کسی رسماً چیزی به ما درس بدهد، یاد گرفتیم رزق حلال یعنی چه و با آدم‌ها چطور باید رفتار کرد و همین پایه ساده، بعدها ستون اصلی کار حرفه‌ایمان شد.
امروز این تجربه به همان شکل تکرار نمی‌شود. مدرسه‌ها هم عوض شده‌اند؛ بیشتر به سمت پژوهش رفته‌اند تا آموزش کلاسیک، و بچه‌ها از همان سال‌های اول با نجاری، گل‌کاری، باغبانی و داستان‌نویسی آشنا می‌شوند. شاید شما هم از مسیری متفاوت وارد زندگی حرفه‌ای شوید؛ نه بهتر، نه بدتر، فقط متفاوت.
آینده شغل‌ها هم دارد به سمت فضای دیجیتال می‌رود. بخشی از کارهایی که امروز می‌شناسیم، شاید چند سال دیگر معنای فعلی‌شان را از دست بدهند و شغل‌های تازه‌ای جایشان بنشینند. حتی خیلی از برندهای بزرگ همین حالا دارند پرسنل‌شان را با هوش مصنوعی آشنا می‌کنند؛ برای اینکه فردا بتوانند زبان شما را بفهمند، همان‌جا که شما مشتری‌شان خواهید بود.
تاریخ برای شما یک فایل بسته است و برای ما، هوایی که نفس کشیدیم.
بزرگ‌ترین چالشی هم که من با شما دارم همین است؛ فکر می‌کنم علاقه چندانی به تاریخ ندارید. مرزهای دنیا هم برایتان مثل نسل ما معنا ندارد، چون با همه جهان در ارتباطید. من اگر بخواهم با کسی در اروپا یا آفریقا رابطه بگیرم، باید سفر کنم و از نزدیک ببینمش؛ شما اما ممکن است با دوستانی از چند قاره، فقط با زبانی که یاد گرفته‌اید، هر روز در ارتباط باشید، انگار همان‌جا کنارتان نشسته‌اند.
نسل ما یک نسل ایدئولوژیک بود؛ درگیر تفکرات و وابستگی‌های نسل‌های پیش از خودش. شما کمتر دنبال ایدئولوژی هستید و بیشتر دنبال تجربه؛ یک هیجان تازه، یک اتفاق تازه، چیزی که فردا هنوز برایتان تازگی داشته باشد. شاید همین است که کمتر حوصله می‌کنید یک مسئله را ماه‌ها دنبال کنید؛ نه چون کم‌عمق‌اید، بلکه چون دنیایتان اجازه توقف طولانی نمی‌دهد.
از طرف دیگر، خیلی وقت‌ها احساساتتان را هم بروز نمی‌دهید. اگر کسی را دوست داشته باشید، ممکن است بیشتر در ذهن‌تان این علاقه را زندگی کنید تا اینکه آن را به زبان بیاورید. ما گاهی این را به بی‌علاقگی تعبیر می‌کنیم، در حالی که شاید فقط شکل ابراز شما فرق کرده باشد.
شما با گوگل بزرگ شده‌اید، ما با قصه‌های مادربزرگ‌هایمان اما هر دو دنبال یک چیز بودیم: جواب.
پیشنهاد من به شما این است که گاهی داستان‌های قدیمی‌را مرور کنید؛ نه فقط داستان‌های ایرانی، داستان‌های ژاپنی، چینی و دیگر فرهنگ‌ها را هم بخوانید. مطالعه گذشته را کنار نگذارید. از دست دادن محتوا و ریشه، اتفاق خوبی نیست. اگر ارتباطتان با فرهنگ و هویت خودتان ضعیف شود، ممکن است چیزهایی که دیگران برایتان انتخاب کرده‌اند، کم‌کم جای انتخاب‌های خودتان را بگیرد. داشتن ریشه قرار نیست شما را محدود کند بلکه کمک می‌کند بدانید چه چیزی را خودتان انتخاب کرده‌اید و چه چیزی را فقط دریافت کرده‌اید.
ما هم باید سهم خودمان را بپذیریم. حتی داریم خودمان را به شما نزدیک‌تر می‌کنیم؛ در مدل تفریح، خوراک و خیلی چیزهای دیگر، فقط برای اینکه فاصله را کمتر حس کنید.

قدرت انتخاب ...
چند روز پیش دختر پنج‌ساله‌ام باید ساز انتخاب می‌کرد. آموزشگاه ده ساز برایش آورده بود. من فکر می‌کردم شاید اصلاً نداند چه چیزی می‌خواهد؛ حتی نمی‌دانستم سازها را می‌شناسد، شکلش را دیده یا اصلاً می‌داند چه سازی است. اما او خیلی راحت گفت: «من سنتور می‌خوام.»
استاد از او پرسید: «پیانو چطور؟ ویولن؟» گفت: «نه، من انتخابم رو کردم.»
برای من جالب بود؛ یک بچه پنج‌ساله نه‌تنها می‌دانست سنتور چیست، بلکه شکلش را هم می‌شناخت و می‌دانست چه می‌خواهد. من اولین بار حدود بیست‌سالگی، بعد از سربازی، ساز دست گرفتم. آن موقع هنوز خیلی چیزها را دیگران برایمان انتخاب می‌کردند؛ اما این بچه از همین حالا می‌گوید: «انتخابم را کردم.»
شاید این یکی از تفاوت‌های شما با ماست. شما خیلی زودتر با انتخاب کردن روبه‌رو می‌شوید و کمتر منتظر می‌مانید دیگران برایتان تصمیم بگیرند. سرعت شما بالاست؛ اگر چیزی را فهمیده باشید، حوصله ندارید دوباره برایتان توضیحش بدهند. اگر چیزی را نخواهید، منتظر نمی‌مانید تا شاید روزی نظرتان عوض شود.
شاید هنوز ندانیم باید شما را وارد چارچوب خودمان کنیم یا خودمان از چارچوبمان بیرون بیاییم. اما یک چیز را می‌دانم: شما قرار نیست منتظر ما بمانید.
اگر می‌خواهیم این فاصله بیشتر نشود، این ما هستیم که باید حرکت کنیم؛ باید بیاییم سمت شما.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی برای این نامه ثبت نشده است.
نام مرتضی باقری
سمت صاحب امتیاز برند ماجان
تولد 1357
محل تولد تهران

نسخه صوتی نامه

00:00
00:00 download
خرید کتاب