با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
امیررضا ثابتپی از کارآفرینان شناختهشده در صنعت غذای ایران و بنیانگذار و مدیرعامل گروه صنایع غذایی "نامینو" است. او با تمرکز بر تولید محصولات غذایی باکیفیت، توسعه برند ایرانی و شناخت تحولات بازار، توانسته است نامینو را به یکی از برندهای مطرح این حوزه تبدیل کند. مسیر حرفهای او نمونهای از پیوند میان تولید، نوآوری و مدیریت مدرن است. مسیری که نشان میدهد یک برند ماندگار، نیازمند شناخت جامعه، توجه به نیازهای نسل جدید و نگاه بلندمدت به آینده است.
آیندهسازان فردای ایران، سلام...
در ابتدای مسیر کارآفرینی، تصورم از دنیا سادهتر بود. فکر میکردم اگر یک ایدهی خوب داشته باشم و سخت کار کنم، بالاخره همهچیز سر جای خودش قرار میگیرد. این نگاهی بود که از نسل قبل به ما رسیده بود. نسلی که با کمبودها کنار آمده بود، با صبر جلو رفته بود و یاد گرفته بود آهسته اما مداوم بسازد. ما با همین روایت بزرگ شدیم و فکر کردیم قواعد بازی هنوز همان است.
اما خیلی زود فهمیدم دنیا عوض شد. نه فقط اقتصادش، بلکه فرهنگش، زبانش و شکل رابطهی آدمها با کار و زندگی. بحرانهای اقتصادی و تجاری یکی پس از دیگری دیدار شدند.، برنامهها بههم خوردند و پیشبینیها بیاعتبار شدند. بارها به نقطهای رسیدم که میتوانست پایان مسیر باشد. جایی که احساس میکردم تمام زحماتم دیده نشده و آینده، مبهمتر از همیشه است. شبهایی بود که خواب به چشمم نمیآمد.نه فقط از فشار کار، بلکه از این سؤال سنگین که "نکند من دارم با منطقِ یک دنیای قدیمی در دنیای جدید حرکت میکنم؟"
در همان سالها به تدریج متوجه شدم که بسیاری از شکستها فقط اقتصادی نبودند. ریشهی خیلی از آنها در اختلافهای فرهنگی میان نسلها بود. ما با یک زبان حرف میزدیم و نسل بعد با زبانی دیگر. ما صبر را ارزش میدانستیم، آنها سرعت را. ما به تجربه تکیه میکردیم، آنها به داده و تصویر. این تفاوتها اگر دیده نشوند، تبدیل به سوءتفاهم میشوند. سوءتفاهمهایی که میتوانند یک تیم، یک کسبوکار یا حتی یک رؤیا را از هم بپاشند.
چیزی که در آن لحظههای سخت مرا نگه داشت، یک تصمیم ساده اما جدی بود: تصمیم گرفتم متوقف نشوم. نه به این معنا که نترسیدم یا ناامید نشدم؛ ترس و ناامیدی همیشه هست. تنها تفاوت این بود که اجازه ندادم آنها تصمیم نهایی را بگیرند. هر بار که به بنبست میرسیدم، سعی میکردم مکث کنم و دقیقتر نگاه کنم: مشکل واقعاً کجاست؟ کدام بخشش فنی است و کدام بخش آن فرهنگی؟ چه چیزی در کنترل من است و کجا باید نگاهم را عوض کنم؟
اینجا بود که فهمیدم کارآفرینی فقط ساختن محصول یا ایجاد درآمد نیست. کارآفرینی، یک تمرین مداوم در سواد فرهنگی است. یعنی بلد باشی تفاوتها را ببینی، بفهمیو با آنها کار کنی. یعنی بدانی همه مثل تو فکر نمیکنند، مثل تو انگیزه ندارند و مثل تو دنیا را نمیبینند. خیلی وقتها راهحل، عوض کردن ابزار نیست، عوض کردن زاویهی نگاه است.
در این مسیر بارها مجبور شدم تغییر کنم. گاهی روش تولید را از نو طراحی کردم، چون فهمیدم نیازها و سلیقهها عوض شدهاند. گاهی محصولاتی ساختم که پیش از آن کمتر کسی در ایران به آن فکر کرده بود، چون جرئت کردم از چارچوبهای قدیمیفاصله بگیرم. گاهی هم ناچار شدم با آدمهای جدیدی کار کنم و روابط قدیمیرا کنار بگذارم.تصمیمهایی سخت، دردناک و پرهزینه، اما ضروری. هر کدام از این تغییرها، بیشتر از آنکه اقتصادی باشند، فرهنگی بودند.
شما امروز در سنی هستید که دنیا بزرگ، باز و پر از امکان به نظر میرسد. دنیایی که سرعتش زیاد است، انتخابهایش فراوان است و فاصلهی نسلها در آن پررنگتر از همیشه دیده میشود. شاید روزی تصمیم بگیرید چیزی بسازید یا اثری خلق کنید. فقط یادتان باشد مسیر اغلب هموار نیست. روزهایی میآید که احساس میکنید همهچیز خراب شده؛ نه فقط کار، بلکه اعتمادبهنفستان، رابطهها و حتی تصویرتان از آینده.
در آن لحظهها، بهجای فرار یا سرزنش کردن خودتان، یک لحظه بایستید و از خودتان بپرسید: الان چه کار کوچکی میتوانم انجام بدهم که فردا را کمیبهتر کند؟ چه چیزی را باید یاد بگیرم؟ این سؤالها در عین سادگی نشانهی سواد فرهنگیاند؛ نشانهی بلوغ فکری و مسئولیتپذیری در دنیایی پیچیده.
شاید مهمترین چیزی که دوست دارم از این مسیر با شما در میان بگذارم این باشد که موفقیت، آن تصویری نیست که همیشه از بیرون دیده میشود. پشت هر ساختن، هزاران لحظهی دیدهنشده وجود دارد. لحظههایی از تردید، خستگی، انتخابهای دشوار و دوباره برخاستن. اگر روزی مسیرتان سخت شد، اگر احساس کردید دیگران جلوتر از شما حرکت میکنند یا اگر نتیجهای که انتظار داشتید به دست نیامد، فراموش نکنید که ارزش یک انسان فقط با سرعت رسیدنش سنجیده نمیشود، گاهی عمیقترین رشدها در همان روزهایی اتفاق میافتد که هیچکس جز خودتان شاهد تلاش شما نیست.
نسل فردا، شما وارث جهانی هستید که ما نتوانستیم آن را کامل و بی نقص بسازیم.جهانی با فرصتهای بزرگ و چالشهای بزرگتر. شاید بعضی اشتباهات ما را تکرار کنید و شاید راههایی را پیدا کنید که ما حتی تصورش را هم نمیکردیم.اما امیدوارم شجاعت پرسیدن، آموختن و تغییرکردن را همیشه به خاطر بسپارید. آیندهسازان کسانی نیستند که پاسخ همهچیز را میدانند، بلکه کسانی هستند که در برابر ناشناختهها، کنجکاوند.
میخواهم بدانید که هر نسلی مسئولیت خودش را دارد. مسئولیت ما این بود که در زمانهی خودمان تا جایی که توانستیم بسازیم، تجربه کنیم و راه را کمیهموارتر کنیم. مسئولیت شما شاید این باشد که چیزهایی را که ما نتوانستیم تغییر دهیم، با نگاه تازهای ببینید و جهانی انسانیتر، خلاقتر و امیدوارکنندهتر بسازید. اگر روزی نام شما کنار یک دستاورد، یک کسبوکار یا یک اثر ماندگار قرار گرفت،در مسیر پیش رو گاهی باید تصمیم بگیرید که تماشاگر باشید یا تغییرات را رقم بزنید. بکوشید تا فراتر از دستاوردها، همچنان انسانی پایبند به ارزشها بمانید. دنیا همیشه کسانی را به یاد خواهد آورد که در زمانهی خودشان، به جای گلایه از شرایط، سهمی در بهتر کردن آن داشتند. لازم نیست همیشه بزرگترین تصمیمها را بگیرید یا بزرگترین تغییرها را ایجاد کنید؛ گاهی یک ایده، یک رفتار درست، یک همکاری صادقانه یا یک قدم کوچک میتواند آغاز مسیری باشد که سالها بعد اثرش دیده میشود.
من به آینده امیدوارم، نه به این دلیل که مسیر پیش روی شما آسانتر خواهد بود، بلکه به این دلیل که هر نسل، توانایی پیدا کردن راههای تازه را دارد. همانطور که ما در زمان خودمان با محدودیتها، نگرانیها و ناشناختههای بسیاری روبهرو شدیم و تلاش کردیم راهی برای ادامه پیدا کنیم، شما هم جهان خودتان را خواهید ساخت. فقط فراموش نکنید که در میان سرعت، رقابت و تغییرات بیپایان، چیزی که شما را ماندگار میکند، انسانی است که در این مسیر از خودتان میسازید.
امیدوارم روزی که به عقب نگاه مینگرید، فقط نتیجه را نبینید؛ به مسیر، به تغییر نگاهها و به یادگیریها نگاه کنید و با آرامش بگویید:
• من جا نماندم.
• من فهمیدم.
• من ادامه دادم.