با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
محسن فهمیمیپور از کارآفرینان شناختهشده صنعت غذا و بنیانگذار برند «محصولات غذایی برتر» است. او فعالیت حرفهای خود را از سالهای نوجوانی در کنار پدر ش و در داروخانه آغاز کرد و سپس با حضور در مسئولیتهای مدیریتی دولتی، تجربه ارزشمندی در این حوزه کسب کرد. او مسیر کارآفرینی را از فضایی کوچک و با بستهبندی آجیل شب عید برای فروشگاه شهروند آغاز کرد و طی سه دهه فعالیت مستمر، «محصولات غذایی برتر» را به یکی از برندهای معتبر صنایع غذایی کشور تبدیل نمود. توجه به کیفیت، نوآوری، مشتریمداری و سرمایهگذاری بر نیروی انسانی، از مهمترین عوامل موفقیت او در ایجاد سازمانی پایدار با همکاران وفادار و باسابقه بوده است.
سلام به آیندگان این مرز و بوم...
هیچوقت تصور نمیکردم تجربهای از جنس زندگی شخصی، بتواند نگاه مرا به تربیت، مدیریت و حتی معنای موفقیت تغییر دهد. اما این اتفاق افتاد؛ نه در یک جلسه مدیریتی و نه در یک دوره آموزشی، بلکه در مسیری که در کنار پسرم طی کردم.
سالها فکر میکردم وظیفه یک پدر این است که راه درست را به فرزندش نشان دهد.همان مسیری که خودش با سختی پیدا کرده و از آن عبور کرده است. تصور میکردم اگر تجربههایم را در اختیار او بگذارم و راهی را که به نظرم درست است نشانش بدهم، بهترین کمک را کردهام.
اما زندگی به من آموخت گاهی بزرگترین کمک ما به نسل بعد، نشان دادن مسیر نیست، بلکه اعتماد کردن به آنها برای پیدا کردن مسیر خودشان است.
هر نسلی در شرایط متفاوتی رشد میکند پس فرزندان ما قرار نیست دقیقاً همان راهی را بروند که ما رفتهایم، همانطور که ما هم ادامه تکرار نسلهای قبل از خود نبودیم. شما با دنیایی متفاوت روبهرو هستید؛ دنیایی که انتخابها، فرصتها و حتی تعریف موفقیت در آن تغییر کرده است.
من هم این موضوع را در رابطه خودم با پسرم تجربه کردم. در ابتدا طبیعی بود که بخواهم بر اساس سالها تجربه، مسیری را که به نظرم آینده بهتری دارد به او پیشنهاد کنم. ما معمولاً تصور میکنیم چون برای رسیدن به جایگاهی تلاش کردهایم و سختی کشیدهایم، همان مسیر بهترین راه برای نسل بعد نیز خواهد بود.
اما به مرور فهمیدم مهمتر از انتخاب مسیر، پیدا کردن مسیر است.
پسرم مدتی در راهی حرکت کرد که از نگاه من میتوانست آینده خوبی برایش بسازد، اما احساس میکردم آن علاقه و انگیزهای که لازمه رشد و موفقیت است، در او وجود ندارد. آنجا بود که فهمیدم شاید مسئله این نیست که او باید مسیر مورد نظر من را ادامه دهد؛ مسئله این است که فرصت داشته باشد تواناییها و علاقه واقعی خودش را کشف کند و وقتی این فرصت به او داده شد، نتیجه برای من آموزنده بود. دیدم وقتی یک جوان احساس کند به او اعتماد شده، وقتی بداند کسی در کنار اوست که به جای اعمال محدودیت، حمایتش میکند، میتواند تواناییهایی را نشان دهد که شاید پیش از آن حتی خودش هم از آنها آگاه نبوده است.
این تجربه فقط یک اتفاق خانوادگی نبود؛ بلکه نگاه مرا به نسل جدید تغییر داد. فهمیدم جوانها بیش از آنکه به کنترل شدن نیاز داشته باشند، به فرصت، اعتماد و مسئولیت نیاز دارند.
همین نگاه را بعدها در محیط کاری نیز تجربه کردم. در طول سالهای فعالیت حرفهای، جوانهای زیادی وارد مجموعههای ما شدند. افرادی که شاید در ابتدا تجربه زیادی نداشتند، اما انگیزه یادگیری، پرسشگری و رشد داشتند. زمانی که به آنها فرصت داده شد و مسئولیت پذیرفتند، بسیاری از آنها به نیروهای ارزشمند و حتی مدیران فعلی مجموعه تبدیل شدند.
تجربه به من نشان داد برخلاف بعضی تصورها، نسل شما از مسئولیت فرار نمیکند؛ شما فقط از مسئولیتی که معنایی برایتان ندارد فاصله میگیرید. اگر احساس کنید دیده میشوید، اعتماد میبینید و فرصت اثرگذاری دارید، میتوانید مسئولیتهای بزرگ را با انگیزه بیشتری بپذیرید.
شاید دلیل باور امروز من به اهمیت اعتماد، فقط تجربهای که با فرزند خودم داشتم نباشد. وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم بخش مهمیاز مسیر زندگی من نیز نتیجه اعتماد کسانی بود که در مقطعی به من فرصت دادند.
من از دوران نوجوانی در کنار پدرم کار میکردم. پدرم داروخانه داشت و من از همان سالهای جوانی با مفهوم کار، مسئولیت و ارتباط با مردم آشنا شدم. در سنین پایین، بخشی از امور داروخانه را انجام میدادم و همان تجربههای اولیه باعث شد مسئولیتپذیری را زودتر از بسیاری از همسنوسالانم یاد بگیرم.
اما یکی از تغییرات مهم زندگی من در دوران سربازی و زمانی که در مهاباد خدمت میکردم،رقم خورد. در آن دوران، فرماندار وقت به من اعتماد کرد و فرصتی در اختیارم گذاشت که باعث شد تواناییهایی را در خودم کشف کنم که پیش از آن نمیشناختم.
آن اعتماد فقط واگذاری یک مسئولیت نبود؛ فرصتی بود برای شناخت ظرفیتهای درونی خودم. همان تجربه بعدها به من آموخت که گاهی انسان تنها زمانی متوجه تواناییهایش میشود که کسی به او فرصت نشان دادن آنها را بدهد.
سالها بعد، با وجود داشتن مسئولیتهای مختلف، احساس کردم هنوز تمام تواناییهایم را به کار نگرفتهام. پس تصمیم گرفتم مسیر تازهای را آغاز کنم. مسیری که تضمینی برای موفقیت آن وجود نداشت. کسبوکارمان را از نقطه صفر و با تکیه بر تجربه، تلاش، یادگیری و توکل آغاز کردیم.
امروز که به آن تصمیم نگاه میکنم، باور دارم بسیاری از فرصتهای بزرگ اما از دست رفته زندگی، پشت ترس از شروع کردن پنهان شدهاند. گاهی بزرگترین مانع رشد انسان، نبودن فرصت نیست، بلکه نداشتن جسارت استفاده از فرصت است.
همین تجربه باعث شد من نیز تلاش کنم همان اعتمادی را که روزی دریافت کرده بودم، به دیگران منتقل کنم. باور داشتم استعدادها زمانی شکوفا میشوند که کسی آنها را ببیند و برای رشدشان شرایط را فراهم کند.
در سالهای گذشته، بارها دیدهام که یک فرصت، یک مسئولیت یا حتی یک جمله اعتمادآمیز میتواند مسیر زندگی یک انسان را تغییر دهد.
البته اعتماد به معنای نبودن اختلاف نظر نیست. من و پسرم هنوز هم گاهی درباره موضوعات مختلف دیدگاههای متفاوتی داریم، اما یاد گرفتهایم تفاوت نظر را به معنای فاصله گرفتن ندانیم. میتوان متفاوت فکر کرد و همچنان به یکدیگر احترام گذاشت.
شاید یکی از مهمترین نیازهای امروز جامعه، همین گفتوگوی میان نسلهاست. نسل ما باید بپذیرد که دنیا تغییر کرده و نسل جدید نیز باید بداند تجربه، سرمایهای است که با سالها زندگی و تلاش به دست آمده است.
اگر این دو در کنار هم قرار بگیرند، گذشته مانع آینده نمیشود و آینده نیز ریشههای گذشته را فراموش نمیکند.
اگر بخواهم چند جمله برای نسل جوان به یادگار بگذارم، میگویم: متفاوت بودن را بپذیرید، یادگیری را متوقف نکنید و برای موفقیت عجله نکنید. موفقیت یک مسیر است، نه یک اتفاق. و در تمام این مسیر، صداقت و درستکاری را حفظ کنید، زیرا هر موفقیتی که بر پایه ارزشهای انسانی ساخته نشود، ماندگار نخواهد بود.
و اگر بخواهم با نسل خودم سخن بگویم، میگویم پیش از آنکه راه را نشان دهید، گوش کنید. پیش از آنکه قضاوت کنید، فرصت بدهید.
شاید بزرگترین هدیهای که میتوانیم به نسل شما بدهیم، ساختن آینده برایتان نباشد؛ بلکه اعتماد کردن به شما برای ساختن آینده خودشان باشد.
گاهی یک اعتماد بهموقع، میتواند سرنوشت یک انسان، یک سازمان و حتی یک جامعه را تغییر دهد.