با عضویت، در جریان نامهها و محتوای تازه پروژه باشید.
ناصر گلی، کارآفرین و بنیانگذار صنایع غذایی «فابریکا»، از فعالان حوزه کسبوکار و کارآفرینی است. او فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۸۱ و در ۱۸سالگی، با دستفروشی و بدون سرمایه آغاز کرد و مسیر توسعه کسبوکار خود را بدون استفاده از وام و تسهیلات ادامه داد.
ناصر گلی با تمرکز بر ظرفیتهای بومیکرمانشاه، برای نخستینبار تولید روغن کرمانشاهی با رسپی ۲۰۰۰ ساله و تأسیس «خانه روغن کرمانشاهی» را دنبال کرد. ثبت ۹ اختراع، تألیف ۳ کتاب، راهاندازی بزرگترین انبار هیزه جهان و بزرگترین پیج ارگانیک ایران و تأسیس بزرگترین فروشگاه مبلمان غرب ایران، بخشی از کارنامه حرفهای اوست.
دوست جوانم، سلام...
شما در دنیایی بزرگ شدهاید که هر روز صدها روایت، انتخاب و امکان تازه پیش رویتان قرار میگیرد. دنیایی که قوانین امروز ممکن است فردا اعتباری نداشته باشند. نسل ما آینده را، هرچند دشوار، قابل پیشبینیتر میدید. مسیر موفقیت شکل مشخصتری داشت؛ درس بخوان، شغل پیدا کن و همان مسیر را ادامه بده. اما شما این خط را قطعی نمیدانید و شاید همین، یکی از بزرگ ترین تفاوتهای ما باشد.
اگر بخواهم شما را در چند کلمه توصیف کنم، میگویم: کنجکاو، صریح و معناگرا. بیش از آنکه با شعار متقاعد شوید، دنبال واقعیت و صداقت هستید. شما هر ادعایی را در چند دقیقه بررسی میکنید و کمتر از گذشته ظاهرهای ساختگی را میپذیرید.
من این را نخستین بار در ماههای ابتدایی فعالیت فابریکا در فضای مجازی فهمیدم. برای جلب اعتماد مخاطب عادت داشتم رسمیصحبت کنم و از سابقه و استانداردها بگویم. اما یک بار، بدون برنامهریزی، ویدیویی خام از دل کارخانه منتشر کردیم، با اشتباه، خنده و حرفهای بدون سناریو. همان ویدیو چندین برابر بیشتر دیده شد. آنجا فهمیدم نسل جدید دنبال اقتدار ظاهری من نیست؛ دنبال واقعیت من است، واقعیتی شفاف و بدون روتوش.
بعدها این درس را از همکاران جوانترم هم آموختم. یک بار یکی از آنها پیشنهادی داد که با تجربه من غیرمنطقی به نظر میرسید. وقتی مخالفت کردم، گفت: «شاید تجربه شما مربوط به بازار دیگری بوده، نه این بازار.» فهمیدم اگر میخواهم همچنان یاد بگیرم، گاهی باید جای معلم بودن، شاگرد باشم. شاید شما پیام ما را میپذیرید، اما زبان ما را متوجه نمیشوید.آن روز دریافتم که لازم نیست پیاممان را عوض کنیم، فقط کافیست زبانمان را باید تغییر بدهیم.
یکی از تفاوتهای مهم ما، نگاه ما به زمان و تعهد است.بر خلاف اغلب هم نسلهایم من فکر نمیکنم نسل جدید از تعهد فرار میکند؛ شما فقط از تعهدی که معنای روشنی ندارد فاصله میگیرید. اگر بگوییم «این کار را انجام بده چون همیشه همین طور بوده»، قانع نمیشوید. اما اگر معنای یک مسیر برایتان روشن باشد، گاهی حتی وفاداری عمیقتری از نسل ما نشان میدهید.
تفاوت دیگر ما در اختلاف دیدگاه ما نسبت به فعل زمان است. در فابریکا این را بارها دیدهام. مثلاً محصولی داریم که باید ماهها و حتی یک سال زمان بگذراند تا به کیفیت مطلوب برسد. اما جوانی که در دنیای بازخوردهای فوری رشد کرده، طبیعی است که بخواهد نتیجه تلاشش را زودتر ببیند. زمان برای ما و شما یک معنا ندارد. اگر آپلود یک ویدیو در اینستاگرام به جای چهل ثانیه، شصت ثانیه طول بکشد، ممکن است به دنبال راه حل سریعتری بروید؛ آنهم فقط بهخاطر بیست ثانیه!
برای همین باور ندارم نسل جدید کمحوصلهتر شده است؛ آستانه معناداری برای شما بالا رفته و معیار خرج کردن تحمل تغییر کرده است. همان جوانی که ممکن است بعد از چند ماه، شغلی را ترک کند، میتواند سالها برای یک ایده شخصی یا کسب وکاری که به آن باور دارد تلاش کند؛ اما آگاهانه، نه از سر اجبار.
حتی چیزی که نسل ما «بیثباتی» یا «زود جا زدن» مینامد، همیشه ضعف نیست. شاید شما زودتر از ما از خودتان میپرسید: «آیا این مسیر، آینده و معنایی برای من دارد؟» نسل ما گاهی سال ها در شغل ها و مسیرهایی ماند که آینده ای برایشان نداشت، فقط چون ترک کردن را شکست میدانست.
اما ما هم چیزهایی داریم که شاید شما کمتر ببینید. نسل ما فقط کند و محتاط نبود، محکوم به صبر بود، چون بسیاری از امکانات امروز وجود نداشت و برای رسیدن به اطلاعات و آموزش باید سالها زمان و هزینه صرف میکردیم. ما نسل مورچههای زحمتکشی بودیم که تمام تابستان، دانههای گندم را یکی یکی برای زمستان جمع کردیم. نه غول چراغ جادو داشتیم و نه چوب جادویی. شما گاهی ابزارهایی دارید که برای ما شبیه جادوست؛ همین شبکههای اجتماعی میتواند یک برند را یک شبه و رایگان به همه جهان معرفی کند. اما همه چیز ارزش سرعت گرفتن ندارد. بعضی چیزها، درست مثل یک محصول اصیل، فقط با زمان به کیفیت واقعی میرسند.
یک چیز را در نسل شما بسیار دوست دارم: حساسیت به صداقت. نسل ما گاهی سکوت را نشانه احترام میدانست، حتی وقتی چیزی نادرست یا ناعادلانه بود. شما راحتتر سؤال میپرسید و تصمیم مدیریتی را زیر سؤال میبرید. این الزاماً بیاحترامینیست، نتیجه باور به شفافیت و عدالت است. در فابریکا، وقتی محتوایی درباره تشخیص روغن تقلبی از اصل منتشر میکنیم و میلیونها نفر میبینند، من فقط یک عدد نمیبینم؛ حساسیت نسلی را میبینم که از فریبکاری خشمگین است. شما نسبت به محیط زیست، حقوق حیوانات و مسئولیت اجتماعی هم حساسترید.
اما یک آسیب هم در دنیای شما میبینم: تنهایی در دل اتصال. هزاران ارتباط دیجیتال همیشه به معنای رابطهای عمیق نیست. ممکن است هزاران فالوئر داشته باشید، اما یک نفر را نداشته باشید که نیمه شب با اطمینان به او زنگ بزنید. شاید اینجا جایی باشد که دو نسل میتوانند چیزی به هم بدهند. شما سرعت، ابزار و زبان تازه دارید و ما تجربه، صبر و عمق را.
سالها در زاگرس، کنار عشایر و روستاییان زندگی کردهام و یک چیز را فهمیدهام: ریشهها قرار نیست زنجیر باشند. ریشه چیزی است که به انسان هویت و توان ایستادن میدهد. شما لازم نیست مثل نسل ما زندگی کنید، فقط ریشههایتان را رها نکنید. دانستن مقصد مهم است، اما دانستن مبدأ هم بسیار پر اهمیت است.
اگر قرار باشد یک قانون نانوشته برای رابطه دو نسل بنویسم، این است: هیچ نسلی حق ندارد روایت نسل دیگر را بدون شنیدن، قضاوت کند. ما نباید چون بزرگتریم، تصور کنیم همیشه درستتر میدانیم. شما هم نباید چون تجربه ما مربوط به گذشته است، فکر کنید دیگر ارزشی برای امروز ندارد. هر دو نگاه، نوعی تکبر است. ما میتوانیم اصالت، تجربه و ریشهها را منتقل کنیم و شما زبان و ابزار تازه ای برای روایت و ادامه آن بیابید.
اگر قرار بود یک ویژگی از نسل شما را داشته باشم، انتخابم «شجاعت ناقص بودن» است. نسل ما یاد گرفته بود برای معتبر بودن، کامل به نظر برسد، اشتباهاتش را پنهان کند و با اطمینان حرف بزند. اما شما راحتتر میگویید «نمیدانم». شاید همین صداقت خام، اعتماد بیشتری از یک ظاهر بینقص ایجاد کند.
به نسل خودم میگویم: نصیحت نکنید، سؤال بپرسید. بهجای گفتن قوانین، داستانتان را بگویید. اگر اشتباه کردید، پنهانش نکنید؛ اجازه بدهید جوانها اشتباه کنند. وقتی زمین خوردند، دستتان را برای کمک دراز کنید، بدون اینکه بگویید: «ما که گفته بودیم.» کافی است بدانند ما معلمشان نیستیم، همراهشان هستیم.
اگر امروز دوباره هجده ساله بودم، با ابزارهای شما احتمالاً شرکتی میساختم که در جهان حرف بیشتری برای گفتن داشته باشد. رسانههایی که صدای آدم را به میلیون ها نفر میرسانند و دانشی که با یک جست وجو در دسترس است، فرصتهای بزرگی برای پیشرفت هستند. اما اگر حق انتخاب داشتم، ابزار نسل شما را با تجربه زیسته نسل خودم ترکیب میکردم. همان تجربهای که به من توانایی ماندن داد، حتی وقتی دیرتر به نتیجه میرسیدم.
اگر به ناصر هجده ساله برگردم، شاید چیز زیادی برایش توضیح ندهم. دستش را میگیرم و میگویم: نگران نباش، هیچکس واقعاً نمیداند قرار است چه کسی بشود؛ حتی آنهایی که وانمود میکنند، میدانند. به او میگویم آن بیقراری را سرکوب نکن. شاید همان چیزی که امروز تو را ناآرام میکند، فردا بزرگترین سرمایهات باشد. کامل بودن شرط شروع کردن نیست. ادامه بده، حتی اگر ناقصی، اشتباه کن، یاد بگیر و دوباره ادامه بده.
صدای همه را بشنو، حتی عزیزترین آدمهای زندگیات را؛ اما تسلیم هیچ روایتی نشو و یادت باشد که: روایت زندگی ات را خودت بنویسی وگرنه جهان آن را برایت خواهد نوشت.
روزی اگر نسل شما درباره نسل ما قضاوت کرد، نمیخواهم بگویید کامل بودیم؛ نبودیم، اشتباه کردیم و دیر فهمیدیم. فقط امیدوارم بگویید چیزهایی را که ممکن بود برای همیشه گم شوند، برای شما نگه داشتیم و به شما اعتماد کردیم که راه تازهای برای ادامه دادنشان پیدا کنید. چون من هنوز به یک چیز باور دارم: اصالت هرگز منسوخ نمیشود، فقط لباسش عوض میشود.
دنیا تغییر میکند، ابزارها و زبانها تغییر میکنند، اما چیزی که در دست یک زن عشایر، در یک ظرف هیزه یا در طعم یک روغن اصیل وجود دارد، کهنه نمیشود، فقط باید کسی باشد که آن را برای فردا ترجمه کند. ریشههایتان را رها نکنید، فقط آن قدر رشد کنید که از جایی که ما ایستاده ایم، دورتر را ببینید.